تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
گر به رايت دگرى مثل تو داند خود را * عقل داند به همه حال حقيقت ز مجاز
و بقيهء لشكرى بداق انهزام يافته ، فرار نمودند و حضرت مير ، در عين كامرانى و اقبال ، نهال آمال و امانى به ازهار و اثمار بهجت و شادكامى بارور گردانيد و كافهء رعايا و لشكرى ، در سايهء عدل و مكرمت حضرت مير ، در مهاد امن و فراغ و امانى ، مسرور و مرفه و پرحضور شدند و همه به مراد دل رسيدند و اعلام ظفر به دار المقام قزوين افراشتند و سراپردهء عظمت پيرامون هامون كشيد و قدح ساغر مراد از زلال فرح و شادكامى مالامال شد . بعد از قرار به مركز سعادت ، مشروحهء احوال فتح و نصرت جديد ، عرضه داشت استادگان بارگاه حضرت ميرزا على كرد و مير به دلالت توفيق ، به دارائى قزوين قيام نمود و مدتى در قزوين به آئين عدل و قوانين بذل ، بساط ساحت خاطر « 1 » اهل ملك را آرايش داد . در اين اثنا از طرف سلطانيه خبر رسيد كه ساطلميش بيك لشكر آماده گردانيده ، به سلطانيه آمده است و سد طريق به مرتبه‌اى نموده كه مرغ را راه عبور نيست . حضرت مير ساعتى متأمل شد و به فكر دقيق ، مطالعهء دفتر ضمير و ديوان حافظهء خود فرمود . از نتيجهء مطالعه اين مسئله روشن گشت كه از تصانيف حكميه مستفاد شده كه مستعد سعادت كسى تواند بود كه به زيور الطاف الهى متحلى باشد و استحقاق شجاعت كسى را است كه بذل و ايثار و سخاوت را شعار [ ساخته ] و طبيعت [ او ] از جبن و تهور منصرف بود . زيرا كه قوت فعلى مستلزم عطا و ادا و قوت انفعالى موجب اخذ و قبول است . چه
هامش
( 1 ) - در اصل : خواطر .