آورد ، تا اگر مقابله دست دهد ، شروع به بصيرت باشد و لشكرى از تطرق حوادث ايمن ماند و از عين الكمال مصون گردد .
بداق بيك را نشأة غرور شوكت نه چنان بىصبر و بىقرار گردانيده بود كه غالبى در نظر آرد . حال آنكه اختر سعادت و اقبال حضرت مير به اوج كمال صعود گرفته و اترك را كوكببخت ، به درجهء حضيض و انحطاط رسيده بود .
بداق بيك از قزوين ، در دنبال مير آمد و به مقابله قيام نمود . از اول روز تا آخر روز جنگ تير كردند . شبهنگام از جنگ دست بازداشته ، بداق به قزوين مراجعت نمود و روزانهء ديگر مير از رزهجرد كوچ كرده به سيرهكوه نزول فرمود . نوكران بداق بيك ، به قريهء ميزو به نهب و غارت رفته ، آنچه دست داد ، تقصير نكرده ، باز به قزوين رفتند .
از اين فضولى و جسارت ، حضرت مير اطلاع حاصل كرده ، بدان مقام اقامت را علامت جبن و طيش دانسته ، پشت استظهار و بازوى اقتدار را به عنايت كردگار قوى كرده ، تزلزل و اضطراب به خاطر راه نداده ، امضاى عزيمت به مقابله و محاربه بداق صواب ديد و از سيرهكوه « 1 » به آسيابهرود آمد و به مقابله بداق بيك شروع نمود .
چون آتش حرب از باد حملهء دلاوران اشتعال يافت ، آخر الامر از مطلع
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
اختر سعادتگستر حضرت مير با تدبير ، طلوع فتح و فيروزى و بهجت و بهروزى نمود و بداق گرفتار تيغ آبدار نصرت شعار شده ، به قتل آمد . بيت :
خصم را تيغ تو در دم ز سنان عاجز كرد * در زبان و دم شمشير تو هست اين اعجاز
هامش
( 1 ) - در اصل : تيره كوه .