هرگاه نفس را اخطار مخاوف كه مظنهء هلاك است ملكه گردد و بذل روح خطير ننمايد ، مال را در نظر او چه اعتبار تواند بود . هرچند مشاهده مىرود [ كه ] در مزاج ساطلميش امساك به حد كمال مستولى است و آثار جبانت از سد طرق و قطاع الطريقى معلوم مىشود و جمعى كه بر او گرد شدهاند و با او مساعدت نموده ، به سبب ارتكاب فواحش و قبايح و فضايح و شنايع است و طبيعت ساطلميش بيك نيز مزج مزاج آنها شده ، به اندك مايهء جمعيت سر فضول كشيدن ، از مادهء جهل تواند بود . مقرر است كه يك روز كه معتدل گذرد ، دلالت نكند بر معاودت موسم اعتدال . به استظهار لشكر انعام ناديدهء پراكنده ، شروع به مملكتگيرى و حكومت كردن ، از ضعف احساس حواس و اغلاط حسى است . اين طبقات مردم را نوابت گويند .
هرچند اعنهء دواعى و همم در قبضهء
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » *
است ، اما محقق است كه مزاياى عقايد و مناياى جميع ملل ، از وفور عدل و احسان سمت كمال يافته ، و اين موهبت مخصوص حكام عادل و سلاطين عاقل عامل است .
الغرض حضرت ميرزا به استعمال قوت فكريه و ادلهء سمعيه ، در اين ابواب بسى فرايد فوايد به خاطر راه يافته بود . استنباط ادله مذكوره را تطبيق به قواعد حصول مدعاى خود نموده ، شرح انتقال ذهن و احوال لشكركشى ساطلميش را عرضه داشت ملازمان حضرت ميرزا على گردانيد و استمداد همم عاليه نمود .
و ميرزا على مرحوم نيز قامت آرزوى او را به خلعت همت
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ »
پوشانيد و فاتحهء ظفر را بدرقهء حصول مقصد گردانيده ، رخصت فرمود .
حضرت مير بر موجب رخصت ، به جهت دفع ساطلميش ، از راه