فرمود كه ملوك رستمدار نيز همراه حضرت مير معسكر نمايند .
بر موجب نسق ، لشكر را همراه حضرت مير ساخته ، روانهء قزوين گردانيد .
چون حضرت مير به قزوين تشريف فرمود و آنچه ما فى الضمير جهانشاه بيك بود ، آشكار شد تيقظ حضرت مير زياده شد . و به سبب خيال محال الغار جهانشاه بيك ، پاى اقامت ، به مقام قرار ، محض بىثباتى دانسته ، و با سرداران نامدار و ملوك رستمدار ، از آن مدار ، به مدار توابع كردان ، به موضع مخور نقل كرده ، به قصد جهانشاه بيك نزول اختيار فرمود . شب كه آنجا مكث اتفاق افتاد ، خبر رسيد كه جهانشاه بيك بر سر ايشان مىآيد .
على الصباح مير چون خورشيد ، از خواب شب فكرت آگاهى يافت ، آنچه به شب متخيل گشته بود ، بر روى روز آشكار كرد و با سرداران ، راه مشورت برگشود . نسق لشكر ميمنه به محافظت مير غياث الدين و كيا ركابزن زينت داد و ميسره به حمايت ملوك رستمدار قرار گرفت . چون حضرت مير خود تمام دل بود ، قلب لشكر اختيار كرد و كمانداران منتخب و سپاهيان صحيح اللقب را چون نگين ، گرد دايرهء وجود خود نگاه داشت كه تا چون تير قضا از كمان قدر ، به قصد دشمن بيرون كنند .
در اين گفتوگو ، علامت لشكر جهانشاه بيك از دور ظاهر شد . با چهار هزار سوار ، رو به لشكر مير نهاد و به محاربه شروع نموده ، با مير - غياث الدين جنگ نيزه كرده ، او را فرو آوردند . ملوك رستمدار فرار كردند و حضرت مير ، عنان توكل به قبضهء توفيق صمدانى سپرده ، قطبوار پاى وقار به مركز ثبات استوار كرده ، جهانشاه بيك را به شيبهء تير بىقرار گردانيده ، سواران دلير حمله كرده ، نيزه به دو رسانيده ، فرو آورده ، به خاك مذلت انداختند و به قتل آوردند . و به مساعدت توفيق ، ديدهء اميد از جمال مقصود
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٤٢