آورده بود ، به خزانهء عامره روان ساخت .
حضرت ميرزا على را از ورود اين بشارت ، برطبق اشارت « الفاتحة امّ الكتاب » به حصول غايت امانى ، در هر باب اعتماد واثقتر شد و مقدم شريف مير را در شروع مهمات ، اثر عظيم مشاهده فرمود و آن حضرت را به التفات انواع مكارم و مراحم مخصوص نظر لطف و احسان گردانيد و در جواب دو كلمه هم به حضرت مير كتابت فرمود كه هرچند چهرهء كمال خصال و جمال فعال مرضيه آن حضرت را مشاطهء عون ربانى آراسته است و در همه باب اعتماد به كمال فطانت حاصل ، اما تحقيق دانند كه سزاوار مملكت گيرى كسى تواند بود كه در چمن دولت نوباوهاش ايصال خير و استيصال شر و ضر باشد . به هيچ وجهى قدم از دايرهء اين نصيحت بيرون ننهند . حضرت مير را از اين تنبيه ، هشيارى زياده گشت و انوار نصايح سرايت كرد و مدتى به محافظت و دارائى قزوين مشغول شد و اوقات به خوشدلى و شادكامى گذرانيد .
فصل [ دهم ] در قتل بداق بيك به قزوين و منهزم گردانيدن ساطلميش بيك به سلطانيه و فتح يافتن مير عبد الملك در سنهء ست و تسعين و ثمانمايه
چون هنگام فرونشستن چراغ حكام و امراى اتراك بود ، خيال طيور غرور ، در دماغ پريشان بداق بيك بيضهء محال نهاد و به قصد حكومت قزوين ، از سمنان به قطع بيابان متوجه قزوين گشت . و از آن حيثيت كه بازوى تدبير خود را قوى مىديد و پايهء شجاعت خود را بلند مىدانست ، كوكبهء جنود ميرزا به چشم بىخردى ضعيف ديد . حضرت مير از كمال تمكن ، پاى دولت در دامن كوه وقار كشيد و جنود ظفر قرين را از قزوين به رزه جرد