تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
گردانيد كه با غنايم بسيار ، از تبريز آمده‌اند . حضرت مير از ورود اين [ خبر ] ، روايح سعادت و اقبال استشمام نمود و با خود انديشه كرد . از ميامن راى عقده‌گشايش ، اقتضا اين شد كه پيش از آنكه يوسف بيك را تمكنى پيدا گردد ، خار فتنه و فساد ، از شارع مسلمانان دور كردن از واجبات است و اين هم به خاطر شريف خطور كرد كه با وجود خبر معسكر در رزه جرد ، احتمال دارد كه يوسف بيك متيقظ گشته ، راه بدفعلى پيش گيرد و اين شكار صيد شده ، از دست ما بيرون جهد . بدين معنى در آئينهء خرد و كياست خود نگاه كرد ، ارسال تحفه ، در صورت تفقد يوسف بيك روى بنمود كه شايد بدين وسيله ، ديدهء بصيرت او خواب‌آلود شب غفلت گردد و فرصت صبح دولت ما ، دامن‌گير شب عطلت او شود و به راى منير مىدانست كه وقوع هرامرى ، به وسيلهء سببى منوط به حكم خالق است . به نيت تفقد عزم جزم فرموده ، ملا على ديكنى « 1 » را كه اساس قصر قدر او به مكر و حيل مستحكم بود ، با تحفهء نفيسه ، نزد يوسف بيك فرستاد و از جرعهء تفقد ، مست خواب غرور گردانيد . و در همان شب حضرت مير - متوكلا على اللّه - الغار بر سر يوسف بيك ، به قزوين برد و زمام مراد فتح و ظفر ، به دست آورده ، يوسف بيك را به قتل آورد . بيت :
ز جوى هركه قضا باز بست آب حيات * ز جام خضر نبيند مگر خمار ممات
صبح فيروزى ، از تأئيد ايزدى ، به مطلع اقبال حضرت مير صاحب كمال دميد و نسيم استبشار بر رايت نصرت شعار وزيد . بشارت اين فتح به مسامع جلال حضرت ميرزا على رسانيدند و تبركات هرگونه از تركات يوسف بيكى ، مثل كمر خنجر و كارد طلا و اقمشه و امتعه و خلعت كه جمع
هامش
( 1 ) - امروز ديكين گويند .