ملكتگير ، راعى خواطر صغير و كبير « المضيئى خصايله كإضاءت البدر فى الفلك » مير عبد الملك ، شرافت نوعى بشرى در بشرهء او دريافته و از غره شمايلش نور ابهت مشاهده فرموده و بر دقايق فكر صائب و حقايق راى كالنجم الثاقب ، اعتماد حاصل كرده ، چه سخنوران زمان را در معرفت مكرمت و اخلاق شريفهء ايشان ميدان فصاحت تنگ است ، حضرت ميرزا على به كنه احوال و افعال كريمهء حضرت مير مومى اليه اطلاع حاصل كرده ، ديدهء خرد برگشود و بر آئينهء عقل نظر بنمود . چهرهء فتح و نصرت ، از ترتيب قياس مقدمات صلاح و صواب مير شهيد ، نتايج بديهيه را معاينه ديد و مفهوم اين بيت كه :
زهى به ديدهء ادراك دوربين ديده * هم از دريچهء آغاز ديدهاى انجام
مؤكد معانى مذكوره آمد . در ساعت به معدات اسباب سپاه و آماده گردانيدن جنود ظفر دستگاه ، پروانهء قضا نفاذ ، رقم تقدير يافت و امثله متحتمة الامتثال قلمى فرمود . مضمون آنكه جنود ديلمان و لمسر و طالغان و الموت جمع آمده ، در خدمت مير مرحوم ، معسكر به رزه جرد نمايند و از راه انقياد و جادهء اطاعت آن حضرت ، سر موئى انحراف جايز نشمرند و معرض اين معنى خود را در ورطهء بوار و معرض هلاك بيند . نظام نسق بدين وجه قرار گرفت و حضرت مير حميده اطوار ، المرحوم برحمة الغفار ، فرمان را انقياد نمود و مثال را بر لوح اتباع ارتسام واجب ديد و با لشكر جرار متوجه رزه جرد شد و مركز رايات سعادات ، آن مقام را ساخت و مردم صاحب وقوف را به جهت خبرگيرى به اطراف فرستاد .
ناگاه يكى از ايشان به خدمت مير رسيد و زمين خدمت ببوسيد و خبر آمدن يوسف بيك با فرزندان خود قايطمش بيك و عباس بيك و متعلقان معروض