تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
قلعه مىباشيم . ان شاء اللّه فتح قلعه و ضبط و نسق ذخيره نموده ، اهالى قلعه را همراه خواهيم آورد . كارگيا محمد روانهء قلعه شد و اهالى قلعه را به توفّر اشفاق و مكارم اخلاق و محاسن عنايت ميرزا على عليه الرحمة مطمئن گردانيده ، ضبط قلعه و نسق ذخيره نموده ، اهالى قلعه را به آستانهء اقبال مثال آورد .

فصل [ نهم ] در رفتن مير عبد الملك به قزوين و عراق در تاريخ سنهء ست و تسعين و ثمانمايه هجريه و فتح قزوين و شرح حالات و به قتل آوردن يوسف بيك

حضرت ميرزا على را چون به نور فراست معلوم شده و پرتو خورشيد خرد تافته بود كه در روى روزگار هيچ يادگار پايدارتر از ذكر اخلاق جميله و قوام همت عالى و هيچ نتيجهء باقىتر از تذكرهء خصال پسنديده و آئين جهاندارى و مملكت‌گيرى بر نمط قوانين عدلى نيست و استحسان اين اخلاق ، ايشان را طبيعى و ممتنع الزوال ، لاجرم به التزام اكتساب انواع فضايل دينى و دنيوى ، هر روز حركت طبيعت سريع‌تر و پايهء قدرش رفيع‌تر باشد . چون يعقوب بيك وفات يافته و ممالك عراق را از والى خالى ديد و دست تعرض شرذمه‌اى حكام اشرار بىباك و امراى بىاختيار اتراك كه همه مرتحل المواطن و منتقل المساكن بودند ، بر مسلمانان عراق خصوصا قزوين متجاوز البيان دريافت و كمال همت و علو مرتبت و مزيت عدل و مرحمت خود را بر دفع تسلط اتراك مستولى ديد ، همت عالى به انسحاب سحاب مكرمت و ادرار مدرار شفقت مقتضى رفع ظهور تجبر و شرار آتش تكثر ظلم ظلمهء اتراك شد و به راى منير در بشرهء حضرت مير با تدبير ملك سيرت