حسد كارد . تحمل اين غبن فاحش چون خواهد بود . از مضمون اين بيت استنباط حقيقت احوال نموده شد .
گل توحيد نرويد به زمينى كه در او * خار شرك و حسد و كبر و ريا و كين است
به هيچ حال تقاعد از انتقال طبيعت خاصه نفرموده ، به احضار انوار افكار صائبه ، مصالح اين امر را زينتى دهند و مقارن انديشهء اميره ، لطيفهاى كه موجب اندفاع قصد او باشد ، ايراد فرمايند . آنچه به خاطر من خطور كرده اين است كه آن حضرت - يعنى كارگيا محمد - در ساعت به حضرت اميره ، به رحمتآباد ملحق گشته ، به محاسن آداب و مكارم اخلاق ، تمهيد مقدمات معذرت مهيا گردانيده ، ساحت كلام را فسحتى بخشيده ، بگويند كه نسق مودت و محبت نه بدان مرتبهء نظام يافته كه در حيز تقرير درآيد .
چون الكهء رحمتآباد از فر قدوم موكب همايون ، غيرت خلدبرين شده و از جانبين فرقى متصور نه ، فرايض خدمت و لوازم مراقبت ضيافت در عهدهء من كرده ، بدين امر و بدين خدمت مأموريم . توقع كه به اوامر اشارات خدمات ، رفع مادهء اثنينيت نمايند و بدين امنيت منت نهند . هرچند اميره تحليفى به وظايف يكجهتى تقديم خواهد نمود كه
« وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى »
اما در ضمير تو اين معنى بايد كه ثبت باشد كه
« وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ »
.
بر موجب مذكور ، كارگيا محمد را به حضرت اميره اسحق تمهيد معذرت به تقديم بايد رسانيد و از آن مقام ، معتمد خود را نزد اهالى قلعه بايد فرستاد و زمين خاطر « 1 » آنها را به تخم رعايت مزروع گردانيدن . اميد كه بعون اللّه تعالى مدعا برطبق مقصود ، به حصول مقرون گردد .
چون نفس شريف كارگيا محمد كه زينت از عقل و دانش يافته بود ،
هامش
( 1 ) - در اصل : خواطر .