دنيا نيست و به زمان اندكى ، انتقال ملك و دولتى و ارتحال سعادت ملتى مىشود و چون قافله پىدرپى يكديگر در جناح سفريم . بيت :
هزار قافله پىدرپى است در ره عشق * عجبتر آنكه پى يك رونده پيدا نيست
بعد از عبرت فكرت به حكمت قادر موجد بىعلت ، استفادت از پرتو راى خود نمود و كارگيا محمد كه سپهسالار لاهجان ، بيت :
جهان ديده و سال فرسوده بود * بد و نيك عالم بسى ديده بود « 1 »
و در آن اوان اكابر امرا و اعيان هنگام سوانح حالات ، دقايق امور را رهينهء « 2 » سبق انديشهء خود نمىكردند و چون حواس مدركات ، امور را به راه صلاح و صواب عقل او مىسپردند . حضرت ميرزا على مرحوم او را به مجلس مقاربت و مشاورت خواند و اين راز با او در ميان نهاد و درر معانى مكنون كه در گنج خانهء خاطر مخزون بود ، به وساطت عبارت موزون به ساحت سراى زبان بيرون آورد و در رشتهء انتظام كشيد كه اميره اسحق به علت تقدم ، قدم در جادهء شعبده نهاده و قلم نسيان بر صحيفهء مودت كشيده ، زمام اختيار نفس را به دست اباطيل شيطان و فتنهء عباس داده و عنان خرد در كف او نهاده ، كف نفس از شروع معانى مذكور ، جايز نشمرده ، قلعهاى را كه چندين روزگار است كه نشاط تسخير آن از خاطر [ ما ] سر زده ، و در پلى « 3 » الكهء ما باشد و مشقت بسيار ، در ايام بىشمار ازمان گذشته كشيده و مرارت عدم حصول اين مرام چشيده باشيم ، اكنون اميره به استيلاى مادهء خديعت و وسيلهء گشت ، عنان مراد به تسخير قلعه در دست گيرد و در زمين محبت خار
هامش
( 1 ) - اين بيت قافيه ندارد .
( 2 ) - در اصل : كه رهينهء .
( 3 ) - در اصل :
يلى . پلى در گيلكى به معنى « پهلو » است .