چون حقوق انعقاد عقد مروت و رعايت موروث نصب العين ضمير حضرت ميرزا على مرحوم بود و از غايت انسانيت و نهايت مكرمت اين خاندان سيادت و سعادت ، آن سلسلهء محبت مير بزرگ الى غاية ، به انقطاع مفضى و منقضى نگشته و نخواهد شد و ديدهء انتظار ، ميرزا على مرحوم در مساعدت سعادت اولاد خاندان حضرت مير بزرگ دايما مفتوح مىداشت ، خصوصا در اين زمان كه حضرت مير عبد الكريم اعتصام به ذيل مكرمت و مرحمت ايشان آورده ، رعايت خاطر و حصول آمال و امانى ايشان را فرض و اداء قرض مىدانست و بر مؤداى اين شعر كه :
ما تنسج الأيدى تبيد و أنما * تبقى لنا ما تنسج الأخلاق
شعار ساخته فرمود كه صورتىكه مستوجب ابقاء نام و احياى مراسم مكرمت تام باشد ، اگرچه ظاهرا مؤدى به شدايد و زحمت گردد ، فى الحقيقه متضمن رفاهيت و آسودگى تمام است و عزيمت پرتو نور اين نيت ، در قنديل دل مبارك ميرزا على
« كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ »
متجلى و متمثل بود و خورشيد ضمير انور بر تعديل قواى ناميهء حكومت مير عبد الكريم فروغبخش چهرهء امنيت شد و تمامت مدعا بدان مصروف و معطوف گشت كه تعطش لبتشنگان حكومت مير عبد الكريم به مطاياء حسن عنايت به منهل زلال وصال آمال رساند ، از اين جهت حضرت مير ظهير مرحوم را كه در دقايق علمى مرتاض و در تدابير صائبه ، رأى او فياض بود پيش خود خوانده به آماده گردانيدن عسكر « 1 » و سردارى لشكر منصوب ساخت و موازى شش هزار مرد از سوار و پياده ، به جهت همرهى مير عبد الكريم معد فرمود و مير ظهير مغفور را روانهء مازندران ساخت .
هامش
( 1 ) - در اصل : لشكر .