در اين محل سرداران هم به سيامرد جلال ملحق شدند و با خود انديشه نمودند كه گاهى كه سيامرد جلال ، با جنود قليل به محاربهء اتراك مفتوح شده باشد ، ما نيز با اين همه لشكر از او كم نخواهيم آمدن . به حصانت شوكت و قوت صولت مستظهر شده ، قصد نهب و غارت خرزويل كردند .
از اين صورت امراى اتراك خبردار گشته ، از مقام سمدشت ، سوار گشته ، رو به خرزويل نهادند . لشكر گيلان ، گسسته مهار ، سراسيمه با اتراك جنگ درپيوستند . هزيمت بر لشكر گيلان صورت بست و قريب پانصد نفر ، بعضى را به قتل آوردند و بعضى را دستگير كردند .
اين خبر كه به ميرزا على رسيد ، سعادت دانش چون در گوهر ذات او مركوز بود و در مشكلات دنيوى استضادت از پرتو انوار عنايت الهى مىنمود اعتماد بدان حضرت واثق گردانيده ، ايلچى به جانب يعقوب بيك فرستاد و حكم بر رجوع لشكر حاصل كرده ، لشكر را از سمدشت رفع نمود . چون جيجان و كوهدم به ميرزا على قرار گرفت ، بواسطهء موافقت و يكجهتى ، جهت اميره اسحق ، جيجان و كوهدم قسمت كرده بودند . به سبب آنكه از عهدهء ضبط جيجان بيرون نمىآمدند ، به ميرزا على بازدادند . و ميرزا على را چون رضاجوئى خاطر شريف اميره مرتبهء اعلى داشت ، نقله برو كوهدم به اميره اسحق رجوع فرمود و بههمين قسمت قرار گرفت .
فصل [ ششم ] در فرستادن مير عبد الكريم را به مازندران و لشكر را به سردارى مير ظهير مرحوم همراه گردانيدن و آمدن سليمان بيك به قزوين و درياوك در سال ثلاث تسعين و ثمانمايه
حضرت مير عبد الكريم كه از نتايج طبقات خاندان و اصلاب