سردارى لشكر سمام و كيا خوارشاه كه خاناده و رستر ديلمان بود ، با عساكر ديلمان و اسوار بهادر - سپهسالار خرگام - با جنود خرگام ، مجموع معد و آماده گشته ، به سيامرد جلال ملحق گردند . بر موجب مقرر ، پروانهء امر را به امتثال مقرون گردانيده معدات جنگ آماده ساخته ، متوجه رحمتآباد شدند .
سيامرد جلال كه به سرحد اقامت داشت ، بعضى پيادهها و سواران ديلمان را به رسم معاونت و حفظ آن حدود همراه ساخته بودند و در جاله سر كه مأمنگاه بود ، وظايف محافظت و مراقبت به تقديم مىرسانيدند .
سالار بن رستم با چند سوار اتراك ، به مدعاى تحريص و ترغيب مردم جيجان و كوهدم ، به مداوا آمدند . صداى لشكر اتراك كه به گوش مردم جيجان برسد ، حقوق رعايت سابقه پيش نظر ايشان آمده ، مايل ايشان گردند . از اين معنى ذاهل بودند كه نه چنان ظلم و تعدى به رعايا و رعيت از دست رستم به ايشان رسيده كه رقم آن هرگز از صفحهء خاطر زايل گردد .
به هيچوجه اين امنيت به حصول مقرون نگشت و غنچهء اين مراد در حديقهء دولت ايشان نشكفت .
خبر آمدن سالار به مداوا كه به گوش سيامرد جلال رسيد ، بىتوقف با لشكر خود رو به مقابله و محاربه نهاد و با سالار ، جنگ درپيوست . گنج مراد در اين جنگ به چنگ سيامرد جلال آمد و سالار دستگير گشت و لشكر اتراك منهزم شدند . همچنان سالار را مضبوط و محفوظ به مقام معهود آوردند و روزانهء ديگر ، سالار را دست بسته ، روانهء خدمت ميرزا على مرحوم گردانيدند .
بيت
زود بگيرد نمك ديدهء آنكس كه او * نان و نمك خورد و رفت خان و نمكدان شكست