چون حضرت مير به مازندران رسيد ، شوكت جنود را كه مير زين العابدين ديد ، قوت محاربه نداشته سارى را بگذاشت و به سوادهكوه رفت و از آنجا برادر خود - مير شمس الدين - را با بيلاكات و تحف روانهء اردوى يعقوب - بيك گردانيد و كيفيت فرار به اضطرار او را عرضه داشت استادگان درگاه كرد و شكايت ميرزا على مرحوم به ظهور رسانيد .
از اين قصه قهر شديد الانتقام يعقوب بيك به جنبش درآمده سليمان بيك را با موازى سى هزار مرد به جهت تسخير گيلان بگماشت . سليمان بيك با لشكر عظيم متوجه قزوين و درياوك شد و اطناب خيام به درياوك استوار كرد .
چون مير ظهير ، مير عبد الكريم را به تخت سارى جلوس فرمود و ملك را از معاندان خالى ديد ، به گيلان مراجعت نمود و در وقتى كه يعقوب بيك ، سليمان بيك را به جهت تسخير گيلان نامزد كرده بود ، بكر بيك نام را كه از امراى يعقوب بيك بود ، با لشكر همراه مير شمس الدين به مازندران فرستاده بود .
خبر لشكر ترك كه به گوش حضرت مير عبد الكريم رسيد ، الكه [ را ] گذاشته ، به گيلان مراجعت فرمود و مير زين العابدين به تخت سارى جلوس نمود .
چون سليمان بيك به درياوك و آسيابهرود اقامت داشت ، مير عبد الملك مرحوم كه سپهسالار لمسر بود ، با لشكر كوه و گيلان به مقابلهء سليمان بيك معسكر مىنمود و محافظت آن حدود به نوعى در عهدهء اهتمام لشكرى ساخت كه لشكر اتراك را هيچگاه به تبره كاه « 1 » دسترس نبود . و مدت چهل روز اين حال تمادى يافت . آخر سادات قزوين وسيلهء صلح شده ، به جز وى نعل
هامش
( 1 ) - معنى كلمه روشن نشد شايد : توبرهء كاه . در چاپ درن : نبردگاه .