بهائى آخر كردند كه نواب ميرزا على بدهد . اما مشروط بدان ساخت كه مير عبد الكريم را روانهء اردو سازند . بر موجب مذكور مصالحه سرانجام يافت و سليمان بيك با لشكر بازگشت و مير عبد الكريم را هم روانهء اردو ساختند و مير عبد الملك از لمسر به خدمت ميرزا على مبرور به ديلمان آمد .
فصل [ هفتم ] در قصهء ملاقات حضرت ميرزا على با اميره اسحق در مقام خورمهلات در سنهء اربع و تسعين و ثمانمايه
چون از پرتو نير عبارت مباركهء حضرت خلاصهء موجودات عليه صلوات الرحمن و السنه و افواه علما مستفاد گشته كه توافقى كه در اجساد انواع ، به عالم كون و فساد ملحوظ است از صفاى تعارف ازلى ارواح است و مضمون « ألأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف » پرورش معانى مذكوره مىدهد و اشخاص انسانى كه به حد تمييز رسيدند ، در مادهء توافق به تدريج ترتيب مقدمات معدات صحت محبت ، به دقايق قانون مودت ، وظايف اعمال جميله به تقديم مىرسانند و بدان مواظبت مىنمايند . و از خيالات كه مبطل مودت باشد ، صيانت لازم دانسته ، اوقات مضبوط مىسازند .
چون مقتضاى مشيت ربانى و امضاى تقدير سبحانى جلت عظمته در فطرت اصلى نقوش تودد حضرت ميرزا على و اميره اسحق ثبت دفتر كاينات بود و در ايام سلطنت ميرزا على و اميره اسحق امور دولت و كمال يكجهتى جانبين مجال اهمال محال شمرده ، به مراعات خاطر « 1 » طرفين دقيقهاى فرو
هامش
( 1 ) - در اصل : خواطر .