تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
و اين‌چنين كس را بر سر خلق گماشتن ، ظلم صريح بود . از اين جهت مير سيد را از حكومت تنكابن معزول ساخت . و چون ذات ميرزا على مغفور ، به خير موصوف بود و خير او با عموم برايا متساوى ، خصوصا با برادران كه عنايت كامله بر اصلاح احوال و تفريح خواطر و معاش و مآل ايشان محصور مىداشت و شب و روز منتظر فرصت [ بود ] كه لطيفه‌اى ربانى به صورت حكمت سعادتى كه از انتكاس و انحطاط ايمن باشد و تقلب احوال را در او اثرى زياده نبود ، مهيا گرداند . مادهء اين شفقت در ضمير ميرزا على مستودع بود . و با وجود آنكه ولادت ميرزا على در سال قران علويين شده ، اما اوضاع كواكب ، آنچنانكه بايد نيك نيفتاده ، قوت طالع از درجات جزو قران بود كه در دهم طالع وقوع يافته ، ازين عطيه برخوردار بود ، در اكثر امور صورتىكه در آئينهء خيال منقش مىگشت ، متغير نمىشد . چه علو دولت مقارن نمو جسد است . همچنانكه جسد تا كمال نمو در ترقى است ، دولت نيز همين حكم دارد . ميرزا على كه ولايت تنكابن را از والى خالى ديد و سلطان هاشم نهالى كه در حديقهء مراد ، به حد نشو رسيده و تفرس قابليت حكومت از او نموده مصداق معنى اين بيت كه :
تو مستعد نظر شو كمال و قابل فيض * كه منقطع نشود فيض از گدار فياض
از اين جهت قامت آرزوى او را به خلعت حكومت آرايش داده ، حكومت تنكابن را به دو رجوع فرمود .