تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
به عيار محك عقلى فرزانه و وثوق به محافظت اسرار و رفع اشرار و اعتماد به رعايت حرمت و ناموس و حميت باشد ، مير عبد الملك شهيد بود . ميرزا على انار اللّه برهانه ، او را پيش خود خوانده ، عقد گوهر بگشود و نقوش تصورات بديهة الفساد يحيى كياى مذكور را كه ضابطهء ضمير منير بود ، به دو بنمود . و راى عقده‌گشاى را به تدارك هجوم خيالات يحيى كيا برگماشت . و نزد ملك تاج الدوله كه حاكم رستمدار بود و نزد ملك جهانگير پيغام فرستاد كه قصد انتقام يحيى كيا از خاطر سر برزده و به جهت حبس او ، از اين‌جانب لشكر مرتب است و به تقدير فرض ، اگر او را اطلاعى حاصل شود و حصانت كوهسار آن ديار را استظهار سازد و از آنجا فرار اختيار كند ، توقع كه به محافظت آن حدود ، چون رسم عهود ، شرايط استحكام و انضباط مسلوك دارند و راه نجات بر او مسدود گردانند و خبر ظهور انوز و به جهت دفع او اينجانب كجكه طلب كردن را شهرت دهند . و به جهت دفع انوز ، لشكر معد ساختن ، نزد يحيى كيا هم پيغام كرد و مير عبد الملك را روانه ساخت و شروع به تهيه نمودن لشكر و تدبير آن نمود . لشكر شكور را به سردارى كيا تاج الدين و لشكر سمام و لشكر رانكوه را خبر داد و اين صورت اشتهار يافته بود كه لشكر به جهت انوز مقرر شده است . چون جنود مهيا شدند ، ميرزا على با لشكر سالار خلوت كرد و به لسان
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
فرمود كه هيچكس را در ازالت نعم و افاضت كرم بىمشيت حضرت كريم الاكرم ، دست‌رسى و اختيارى نيست . و آنچه مقتضاى ارادت حق است ، از عدم به وجود مىآيد كه
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
چون حضرت حق جل جلاله ، بر مخادعت طبيعت و مخالفت هوا و رغبت و ظهور فسادى كه در نفس شرير يحيى كيا متمكن بود ، واقف و آگاه [ است ] خواست خود را به توسط تدبير من مقدر ساخت . و گرنه