افواج متغلبه ، عنان كوچ در دست عجلت داد و بلامجال در ارتحال و انتقال مكان به مكان زمان نمىداد .
در آن اوان از اقتضاى قضا ، مزاج مبارك شاهى از حد اعتدال انحراف يافت و به بيمارى ابله مفضى گشت و خيام سلطنت در گزل دره ثابت الاقبال شد و در آن مقام مدت يك هفته اطناب خيام به اوتاد تمكن استوار ماند چون « لطف اللّه لطيف بعباده » به نويد شفا ملتفت بود ، مسيح توفيق ، آيت صحت بر او دميد و از سعادت شفا ، نصيب كمال يافت .
بعد از انصراف مرض از دامن سلطنت نسيم عزيمت خراسان از مهب خاطر اشرف وزيد و فوحات شمال كوچ ، دماغ مبارك را تازه گردانيد . از آن حيثيت كه در عقبات مضايق مرام و شوارع مضيق مهام همواره قوافل توفيق بدرقهء طريق و رهنماى رفيق حضرت اعلاى خانى بود ، امراى شاهى به معاونت اعلائى كمر جد بستند و باعث رخصت شدند و از نواب پادشاهى شاهى اجازت انصراف ملازمت حاصل كردند و فرق مبارك را « 1 » به تاج عنايت بياراستند و خلعت عاطفت و مرحمت در بر مقصود كردند و كمر شمشير طلا در ميان بستند و اسپ مراد در زير ران رام گردانيدند و نايرهء تفرقه را به زلال مكرمت تسكين دادند و شتاب حركت كاروان غصه آرام گرفت و حكم جهان مطاع در باب اختيار تمام دار المرز از آستارا تا استراباد به كف اقتدار اعلاى خدايگانى بودن ، امر قضا مثال ، شرف اصدار يافت . و از آن جهت كه نواب همايون شاهى ، از حضرت نظام الدوله العليه قوام المملكة - السلطانيه سراجا و هاجا قاسما تفرس انواع خدمتگارى و استمشام روايح قابليت و طاعتدارى به نسبت ملازمان عالى نموده و افعال برّ از او دريافته ، سابقهء التفات بر قامت بخت او انداخت و به عطيه خلعت خاصه و اسپ با
هامش
( 1 ) - از اينجا متن با قلمى غير از قلم اصلى نوشته شده است .