قران نجم بداختر رسيده بود ، آن نابكار دائما به افروختن آتش پيكار ، آب از روى كار مىبرد و از بادپيمائى ، آب هوا و هوس به غربال مىپيمود و چشم بىبينش او از ظلمت بخت بد ، چنان خوابآلود روز غفلت بود كه از روشنى صبح افق اعلاى خانى آگهى نداشت . ناگاه لطيفهاى از پردهء غيب روى بنمود و شهب صفت شهاب نحوست تاب اشعهء خورشيد سعادت نياورده محترق گشت و چون نيازك محو و متلاشى گشت . بيت .
ستاره را همه بر سمت طاعت تو مسير * سپهر را همه بر قطب دولت تو مدار
ز كبر دشمن آتش نهاد او مىخواست * كه زود مير شود زود مير شد چر شرار
اكنون كه جرم نير سعادت در مسايرت به محاذات قطب نجم سعد دوم فلك رسيده ، جنود فتح و نصرت به استقبال همايون دو اسبه استعجال مىنمايد . بيت :
خواهى كه چو گل از دمت آسوده شود خلق * چون غنچه بر آن باش كه گردى همه تن دل
بعد از تمهيد مقالات لواى سلطنت به منكب سعادت مرفوع گشت و سيمرغ چتر بال و پر برگشاد و به حركت سريع شد .
از ملاحظه تعظيم امراى جلالت اساس شاهى و وظايف استقبال مقربان پادشاهى مثل محمد بيك و لله بيك و محمود بيك و زينل بيك و خوشاندام بيك كه سرآمد امرا و سرهنگان بارگاه بودند ، زبان استعجاب خاص و عام به اداى معنى كمال تعظيم ، گوهربار گشت و ذات مقدس انگشت - نماى انام ايام آمد و بىمكث و درنگ نواب عالى خانى به شرف مقاربت بساط خيام شاهى سريع رو شدند و در وقت دريافت وصول نور كعبهء مرام