ملكى است ، به ركوب رفرف فكر و بدرقهء صفاى توجه به گرمابه « 1 » مايل گشت و عروج به معراج عقل كامل كرد و از لوح حافظه سطورى كه ضابطهء خيال در باب بناى قلعهء سى هزار بود ، برخواند و به مقربان بارگاه و امراى جلالت پناه از طوطيه و بنيان آن آگاهى داد كه قبل از اين به جمع آوردن آلات و اسباب و مصالح و معدات قلعه امر شده بود . كيفيت اطاعت گماشتگان بدين امر مشغول نگشته . مطيعان درگاه و خدمتگاران بارگاه ، زبان به نعمت خدايگان جهان سپاه ظل الله برگشادند و به گوش مستمعان بارگاه جلال صداى فرمانبرى رسانيدند كه طاعتداران خطه سلطنت ، از سرعت امضاى امر قضا نفاذ چندان معدات و مصالح بناى قلعه جمع آوردهاند كه ساحت قلعه به حدى تضييق يافته كه سروران و سرداران را كه كارفرمايان قلعهاند ، بستر جز خاك و گچ و بالين جز سنگ و چوب نيست .
نواب عالى خانى از استماع اين معنى زبان به تحسين برگشاد و حسن اين خدمت بغايت مستحسن افتاد و ركاب همايون متوجه بناى قلعه شد و به طالع ميمون اساس كنگرههاى قلعهء فلك اركان در زمان محازات جرم كيوان به درجات ميزان نصيعتر وضعى نهادند « 2 » و مبناى اين بناى مبارك به دوازده برج تقسيم فرمودند و در هر برج شرفهء عاليه و عمارات متعاليه بنا نهادند و به همه ركن بيوت موزونهء مرفوعهء مشيد طرح انداختند و اتمام هر برج و ركن به عهده سردار الكهاى نهادند و ركاب عالى از آن مقام متعالى مراجعت به خير فرمود و در مدت سه سال متوالى به عون بارى سمت استكمال يافت .
حصانت قلعه به مرتبهاى [ رسيد ] كه آبروى سد اسكندرى مىبرد و از غايت ارتفاع ، دست در كمر سپهر مىزند و در جنب چشمهء روان حياترسان
هامش
( 1 ) - معنى عبارت روشن نيست .
( 2 ) - معنى عبارت روشن نشد .