مسيح صباح چون نفس مشكآسا بگشود ، راى مهر ضيا به قانون ممالك ، ابواب قواعد مسالك را كه كوتوال طبقهء هفتم گردون ، از ادراك آن عاجز بود ، مفتوح فرمود و كوتوال قلعهء لمسر را به اختصاص التفات احتياط قدر و منزلتش افزود و از نتيجهء نيكوخدمتى و اطوار طاعتدارى صورت مزيد درجات قدر و علو مرتبه به دو بنمود و از لمسر به مراد دل سوار دولت شد و سراپردهء شب استراحت به درياوك كشيدند و اطناب خيام بدان مقام استوار گردانيدند . فانوس مراد كه تا سحر قيام روشن باد افروخته ساختند و مجلس شب عشرت به نشاط گذشت .
در آن اوان از نزد ملك كاوس - حاكم رستمدار - كتابتى رسيد كه پدر او ملك اشرف فرار اختيار كرده ، نزد آقا رستم به استطلاب لشكر رفته است و داعيهء تسخير لاره جان دارد . از مضمون اين كتابت اگرچه طلب كجكه مفهوم مىشد ، اما با وجود توجه ركاب همايون به اردو ، عذر صريح بود ، كجكه دادن ميسر نشده تا مراجعت به خير اعلاى خانى ، ملك اشرف تسخير لاره جان كرده متملك شده بود .
نواب همايون از درياوك به راه ميزوج عنان عزيمت به قزوين معطوف فرمود . چون شمامهء خبر توجه ركاب عالى به مشام شعور و وقوف سكنهء قزوين رسيد ، طبقات مردم قزوين از اهل شهر و رستاتيق ، سادات و رشانيق ارباب علم و تحقيق ، به آواز صفير و صداى نفير به استقبال استعجال واجب شمردند و غبار مواكب همايون را كحل الجواهر عيون اعيان ساختند و به تعظيم و تكريم هرچه تمامتر و احترام هرچه كاملتر به شهر درآوردند و قريب شهر در دوازده مقام گاوها را قربان كردند و چندان نثار پايمال اعوان و انصار نمودند كه ديدهء سپهر خيره مىگشت .
چون فرزند شاه محمود جان صفاى اخلاص آباء و اجداد و حقوق
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٣٦٠