منعطف گشت . شب كه به يوج ، بدر سلطنت نور سعادت داد و از كرامت ايزدى چون صبح دولت روى بنمود ، پاى طلب به ركاب مراد آورد و به فرس ماه سير سوار شد و به افق جبال لمسر كه خورشيدآسا طليعه افروز گشت و جهانيان از آن شاد و خرم شدند ، از شام تفرقه و تردد توجه حضرت قاضى عبد الله به اردو و تأخير معاودت كه خاطر اشرف مكدر بود ، در آن وقت روشنى يد بيضاى صبح سعى و نسيم سرعت اقدام جهد نجيح قاضى مشاراليه بر مصداق
« وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً »
در مقام فرمانبرى ظاهر گشت و صفاى روز طرب از معاودت به خير حضرت قاضى عبد الله پديد آمد و از فوحات نافه عنايت و مرحمت نواب شاهى رايحهء خير و خوبى به مشام اعلاى خانى رسانيد و خلعتى خاصهء اخلاص شاهى لايق اندازهء قد عقيدهء بلند روزافزون همايون آورد و قامت سرو سعادت از غموم دى تفرقه آزادى يافت و بر مثال روزگار ربيع ، بهار خلعت فرح و شادكامى پوشيد و بر مثال شكوفه ، تاج مرصع كرامت به فرق مراد نهاد و جهت اطمينان خاطر انور اعلاى خانى [ بيت ] :
اقبال نامهاى به سعادت سرشتهاى * از شاه حيدرى صفت خلق و خو حسن
از جيب مراد بدر آورد . حاصل مضمون نامه آنكه از ديوان فضل ، نصرت شامل ، نصيب خسرو كامل شده ، هركه را غنچهء دل از غم دهر درهم بود به نسيم اين خبر شكفته گشت و صدف گوش از گوهر اين مژده پر شد .
نواب عالى بعد از استفاضهء اين بهجت ، به اتفاق حضرت قاضى عديم - الثانى ، عمان المعانى ، فتح در پيش و نصرت در عقب ، با جنود مقاصد در يمين و يسار ، لواى كامرانى به لمسر ارزانى فرمود و مشعل سلطنت شب سعادت تا روز به دولتسراى لمسر مبارك افروخته شد .