و سرداران رانكوه و تنكابن و گرجيان تفهيم و تعليم فرمود تا قدم از دايرهء فرمان بيرون ننهند و در امور متيقظ باشند و جهت تشميم رايحهء اخلاص حكام و سلاطين مازندران ، جناب مولانا يحيى چولابى را كه ارقام فضل و قابليت او ثبت صفحات خواطر اهل ايام بود فرستاد و با ايشان در باب توجه ركاب فلك قدر به اردوى شاهى مشورت در ميان نهاد . آقا رستم كه نقوش كينهء ديرينهء او رقم دوام و ثبوت داشت و در عدم اطاعت نواب شاهى تمام حكام را شريك گرفتن مدعا و مقصود بود ، قصهء توجه ركاب سعادت قرين به اردو مطلقا رخصت نداد .
اما حضرت مير عبد الكريم كه چهرهء عقيدهاش به نور محبت جبلى و صداقت اصلى خاندان سلطنت عليه متجلى و ضمن ضميرش از كدورت ريا متخلى بود ، اصلا و قطعا تأخير و تسويف جايز نشمرد و مزيد عز و بختيارى و سلطنت و كامگارى در توجه ركاب جلالت به اردوى شاهى دانست .
بعد از اطلاع ضماير اوليا و اعداى دولت ، اعلام سلطنت به تخت لاهجان منصوب گشت و خورشيد سعادت بدان مقام پرتو انداخت .
در اين اثنا از جانب شاهى ايلچى ديگر هم به تأكيد طلب از اردو رسيد ، نواب همايون خانى سپهسالار لشتنشاه را طلبيد و سفارش آن حدود به وى نمود و كارگيا امير كياى گوكى را هم به لاهجان آورد و صلاح و فساد گوكه به دو منوط فرمود كه در سوانح حالات بر نهجى كه صلاح دولت قاهره در آن باشد ، به مرافقت و موافقت امراى نامدار عالى مقدار سرانجام دهند و از مكر و خديعت اهل ضلال واقف و آگاه باشند و به تدابير صواب و صلاح دفع افساد و مواد اكراه نمايند .
چون نواب عالى از نسق و نظام مهام گيلان فراغت يافت ، لمعهء انوار راى عالى مهيج نقل و حركت گشت و لواى نصرت به منكب توفيق
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٣٥٧