حضرت قاضى از سر اخلاص مرتكب اين خدمت شد و رقم بندگى بر صفحهء جان كشيد و متوجه اردو گشت .
اهل ملك گيلانات را از عزيمت توجه ركاب همايون به اردو ، خيل خوف و هراس بر ضماير استيلا يافت و سپاه رعب و فزع ، در دل آن فوج جمع آمد و متحير و پريشان روزگار گشتند كه آيا از خاندان طيبين و طاهرين سادات و سلاطين دار الامان گيلان چه هفوتى به درگاه حضرت عزت شده كه همه به گرفتارى عقوبات زمانى محو و متلاشى گشتهاند و اخترى از برج سعادت و گوهرى از درج سيادت و درى از درياى طهارت و بدرى از فلك ولايت و رسالت و نهال تازه برى كه در باغ سلطنت و عدالت پرورده است و سايه بر سر سكان ربع مسكون انداخته و هماى عاطفت جناح مرحمت بر مفارق اهل ملك گسترده ، هنوز لذت آسودگى به خلق نچشانيده ، از منشا و مولد و مسكن طيران مىنمايد .
احوال ممالك از اين حالت پريشان و خراب و رعايا و رعيت ، در غايت اضطراب . و در آن محل از نواب عالى خانى هم ولدى در وجود نيامده كه عوام و خواص بدان متسلى گردند .
حضرت اعلائى به نور ولايت و كياست احوال خلق را كه چنين دريافت ، صورتىكه دلبستگى و وابستگى را شايد به ظهور رسانيدن لازم دانست و از آن حيثيت كه عمارات عاليهء سلاطين ماضيه از قدوم نامبارك بيهپسيان ويران و منهدم گشته بود و از مسكن و مكانى ناگزير ، معمار طبع لطيف كه مهندسان طبايع و استادان قواى نباتى از صنعت اختراع وضع و طرح ، سر در نقاب عجز مىنهادند ، به بناى عمارت مبارك لاهجان شروع پيوست و طرح آن را به كلك بصارت بر لوح مهارت كشيد و اخترشناسان رخشنده رأى ، در اختيار وقت ، دقايق تيقظ مرعى داشتند و به بديعتر
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٣٥٥