تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
را ملاحظه كرده ، گرفته عنانى را شعار گردانيده‌اند و چشم فكر ايشان از ادراك صورت فروتنى بىنور است كه غرض و فايده‌اى غير از اين‌كه آتش فتن را به زلال حلم تسكين دهد تا اهل اسلام روزگار به فراغت گذرانند چيزى ديگر نيست و گرنه بيت :
كان كه از گوهر خود هست به تمكين و وقار * گوهر خود نكند هرزه به هر جاى نثار
آرى گفته‌اند كه اشتراك و انعقاد محبت فيما بين ، كسى [ را ] ميسر است كه در آن ماده محتاج و معاون يكديگر باشند . اگر احدى منتظر اخذ و ديگرى مجد و مصر قبض باشد ، غير از اختلاف و ملالت صورت نبندد . مثال نائى و مستمع است كه سبب محبت و طاعت نائى با مستمع جر نفع است و صحبت مستمع با نائى به سبب جذب لذت . اگر اختلاف دواعى باشد ، صحبت ميسر نگردد و نظام اختلاط ملحوظ نشود . [ مصراع ] : فكر زاهد ديگر و سوداى عاشق ديگر است . بيت :
بر رخ او ز سر او پيداست * كه دلش پر ز حقد و كينهء ماست
اميره صورت مخالفت را به صفحهء خيال نقش بسته و در صفاى بياض نيت ما ارقام مودت و محبت محرر است ، ورود اين معانى كه از موضوع يكجهتى و مودت است مستبعد شوق كلام به اداى معنى مسئلهء الفت كشيده گفته‌اند كه الفت آن است كه آراء طايفه و عقايد ايشان در معاونت يكديگر ، متألف و متفق باشد و الا الفت ميسر نگردد و نزد اهل حكمت مقرر و محقق است كه اگر كسى متحلى به اصناف كمالات باشد تا از او ترقب نفعى با ترهب ضرى نباشد ، عقل اقدام به مدح او را واجب نداند و چون از اين دو يكى باشد ، از براى جلب نفع يا دفع ضر تقرب به ذكر جميل [ را ] مستحسن بل واجب شمرد . بيت :
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 352 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده