باز و دريچهء شفقت و مرحمت چون رحمت الهى وسيع و گشاده بود ، التماس و استدعاى آقا رستم مقبول افتاد و قلم عفو گرد جرايم او كشيد و كيا محمد كيا را مستغرق بحر عنايات گردانيد و هرقدر املاك و اراضى كه در تحت تصرف نواب بود ، به كيا محمد كيا شفقت فرمود و ايلچى آقا رستم را خلعت و جايزه داد و روانه ساخت .
[ فصل سيزدهم ] شرح آمدن خليفه سيد على ايلچى اميره با بكاول شاهى و حكم لشتنشاه و مخالفت اميره حسام الدين و بناى بنهبر به دزدهبن و روانه گردانيدن كارگيا امير كياى گوكى به اردوى شاهى به تاريخ سنهء خمس عشر و تسعمايه
ايلچى اعلاى سلطانى كه از سيجران متوجه بغداد گشته بود بازآمد و رسانيد كه اميره ايلچى نزد شيخ نجم فرستاد و به تجديد ، حكم لشتنشاه حاصل كرد و بدين مهم بكاول همراه آورده است . در همين وقت از گوكه موافق قول ايلچى خبر رسيد كه ايلچى اميره با حكم لشتنشاه و بكاول شاه پادشاه ، از سفيدرود گذشته متوجه ديلمان است .
چون ايلچيان رسيدند نواب عالى ايشان را طلبيد و به صحبت ديد و حكمى كه آورده بودند ، مطالعه فرمود و مزاج مبارك از اين صورت متغير شد و به تندى مؤدى گشت و رو به ايلچى اميره كرد و فرمود كه لشتنشاه ملك قديم من است اگر صد پروانه اميره جهت لشتنشاه بياورد من به نقض آن ، حكم مىآرم .
بكاول از استماع اين كلام صحت انجام ، اظهار درشتى كرد و گرمى نمود ، اما به پيش اشعهء آفتاب پرتاب سلطنت تابى نداشت و به جائى نرسيد به هر نوعى كه بود بكاول را روانه گردانيدند و ايلچى اميره [ را ] مجاب راجع ساختند .
چون تموج حوادث تمام فرو ننشسته و درياى دولت روزافزون تمام