تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
لا يعد و لا يحصى مرعى داشت و متمسك به معنى
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » *
گشت و از ناتل به اتفاق سيد به قلعهء نور رفت و والدهء عاقلهء محسنهء ملك بهمن هم صحبت سيد را دريافت و درهاى مدح و ثناى اعلاى سلاطين ، يك جا نثار كرد و به حضور ملك بهمن راه عجز و انكسار پيش گرفت و تحفهء نياز پيش آورد و مائدهء جان بر روى خوان « 1 » عقيده ، پيش‌كش ما حضر گردانيد و در نظر آورد و صورت طاعت‌دارى و فرمان‌بردارى نواب عالى خانى در آينهء اخلاص به سيد شريف بنمود و ذات شريف حضرت سلطانى را به محامد صفات بستود و به استعفاء هفوات و استغاثهء عنايات زبان بگشود و از پرتو نور دولت و خورشيد سپهر سلطنت ، كرامت فيض عميم توقع نمود كه ملك بهمن را نواب عالى ، از زمرهء سرحدنشينان و برداشتگان خود شمارد و در همه حال عنايت و مرحمت كم نكند كه بهر نوع خدمات و اشارات كه از آستانهء رفيعه به نفاذ رسد ، در اطاعت و انقياد ، سر موئى تخلف جايز نشمرده ، به مواظبت فرمان‌بردارى تقصيرى متصور نخواهد بود . و قلعه هرسى كه ملك قديم ملك بهمن است ، مسئول آنكه به ملك بهمن شفقت فرمايند و بدين معنى حلقهء بندگى در گوش كنند و ملك را عبيد ملكى خود دانند كه طوق طاعت تا دامن قيامت بر گردن جان باشد . بدين معانى ايلچى خود را همراه سيد شريف ساخت و به اتفاق متوجه آستان‌بوسى شدند و سعادت خدمت ، به لاهجان دريافتند . چون اسرار چرخ و انجم بر لوح ضمير اعلاى [ خانى ] منكشف بود و وظايف موالات و مروات از چشمهء خاطر انور خورشيد خواص زاينده . بيت :
هامش
( 1 ) - در اصل : خان .