بعد از فراغ گفت و شنيد بيهپسيه ، نشاط گشت و شكار گرجيان و تنكابن ، از خاطر عاطر سر برزد كه از زمان شهادت سلطان هاشم تا اين زمان ، دولت زمين آن ولايت از نور نعل بدر و هلالآساى توسن همايون روشنى نيافته بود . بدين عزم لواى نصرت به تنكابن مرفوع و منصوب گردانيدند و اختر سعد فلك كامگارى به برج سلطنت تابنده شد .
راى ممالكآراى اقتضاى آن كرد كه خلل و فساد و ظلم و عناد كه به امور اهل ملك راه يافته باشد ، تدارك و تلافى نمايد و مهماتى كه پوشيده باشد ، استطلاع واجب دارد و فراخور اندازهء هريك لطف كرامت و حسن رعايت لازم شمرد و در رسوم ولايتدارى عادت كريمه را دستور و مقتدى سازد . بدين نيت چند وقتى اوقات و ساعات به تنكابن گذرانيدند .
چون امنيت زيارت متبركهء كيا ابو الحسين عليه السلام تصميم خاطر انور بود ، احرام آن حريم بست و شرف سرور زيارت مرقد مطهره دريافت و نهاد بنياد رسوم بدعت زنه زر كه اهل اسلام را اجحاف تمام و ظلم صريح جملهء انام بود ، از بنياد برانداخت و به كلى مندرس ساخت و به لعنتنامه مؤكد گردانيد و انواع خيرات و صدقات بدان بقعهء مباركه واجب شمرد و ثمرهء عدل كه معمار عالم و ناظم احوال بنى آدم است ، به دور و نزديك و قريب و بعيد آن ديار اسلام رسانيد و اخبار مآثر مأثور و مفاخر مشهور به اقاصى جهان و مسامع جهانيان رسيد . [ شعر ] :
بهر بلاد علامات عدل تو پيدا * بهر ديار مقامات رفق تو مشهور
مجد به بعد اندراس رسومها * و قام به بعد انتكاس لواءها
نواب اعلاى خانى كه از نور مرقد منور بهجت يافت ، عنان صواب به صوب تخت تنكابن تافت و بدان موضع لطيف نزول جلال ارزانى يافت ، چون الكاى تنكابن قرب جوار مازندران بود و فيما بين حكام مازندران و