عالى ، دست عطا گشاده ساخت و عنان همم به كف كريم داد و هرقدر كارد طلا كه زينت ملازمان خاص و اساس ايستادگان كرياس جلال بود در وجه اداى تقبلى صرف فرمود . و خواجه زين العابدين را نيز روانه گردانيدند .
چون از وقوع حوادث روزگار و فتنه و فساد بيهپسيان بدكردار امور ملك و ملت و رعايا و رعيت از نسق و نظام درافتاده و از دستور و قانون دور افتاده ، نفس نفيس و شخص شريف حضرت اعلائى كه مشابه نفوس فلكى و راى منيرش مشكوة عقول ملكى و خلق كريمش معدل النهار عدالت و طبع لطيفش منطقهء شرف سعدين سعادت بود و از حسن خلق و اقتضاى طبيعت ، نخل همت به نحل ثمار ملاطفت و نحلت ازهار مكرمت دائما پربار و به يك قرار و نهال صداقت را در همه وقت شكوفهء محبت شعار و بر كرامت دثار و با وجود ناسازى بيهپسيان و ناموافقى مخالفان ، ساز دوستى و قانون يكجهتى طرفين را به نغمات ملايمهء و داد و اتحاد و قوام مرافقت و نظام موافقت مرتب گردانيدن بر ذمت همت واجب نمود تا صداى آواى ولا وصيت موزون يكجهتى بلاريسا ، مقبول آذان و اسماع گردد ، و مترصدان مقامات و داد و اخلاص را بدين بشارات گوش هوش پر شود و كدورت حزن و ملال و ظلمت تفرقه و خيال از صفحات خواطر دور گردد و به ترفيه احوال خلق انجامد و صرصر مخالفت به نسيم موافقت مبدل شود .
خورشيد راى عالى از افق ضمير منير بدين معانى طلوع كرد و مولانا سپاوه سمامى [ را ] كه از اقوام كستاميران و جهانديده و عالمگرديده و اهل فضل بود ، به اتفاق فريدون بهادر تولا كه خدمتگار قديم و در جادهء اخلاص مستقيم و از راست روان صادق و دل با زبان مطابق داشت ، به دريافت خدمت اميره مقرر فرمودند و مقالات و حكايات بدين نمط از ذهن وقاد
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٣٣٧