روزگار آرزومند غم احسان بود ، سبزهء اميد دميد و بستان سعادت مخضّر گرديد و نهال قامتش به خلعت ازهار حكومت الموت زينت يافت . [ مصراع ] چون بپوشيد به بالاش نه كم بود و نه بيش . و نخل آرزوى او را به بر مراد رسانيده ؛ روانهء الموت گردانيد .
از وقوع اطوار پسنديده و وصول حق به مستحقان حرمان كشيده ملك و ملت را به متكاى سلطنت و رحم و شفقت اعلاى سلطانى استظهار و هم دين و دولت را به دوران خلافت و عدالت ، افتخار افزود و سبب نظم امور و حصول مقاصد جمهور گشت و ذرات عقول در هواى خورشيد احسان به جلوه درآمدند و سوسنآسا زبان عبيد و آزاد به دعوى بندگيش رطب اللسان گشتند .
چون از كارگيا « 1 » امير كياى گوكى اولاد ذكور دو نفر مانده بود .
بزرگتر كارگيا مير حسن و كوچكتر كارگيا ناصر كيا . مير حسن به سبب انقلابات در آن محل به بيهپس اقامت داشت و كارگيا ناصر كيا در خدمت پدر بود و نواب سلطانى را صلبى و رحمى اخوات حسنه محسنه منحصر به ثلاثه اشخاص بودند . بواسطهء دثور قرابت و خويشى « 2 » كارگيا امير كيا نواب اعلاى خانى به تجديد مودت و تأكيد وصلت بنيان مخالصت را رسوخ دادن واجب دانستند و اول و اقدم همشيره را نامزد كارگيا ناصر كيا گردانيد و ايشان از فر مصاهرت نجيب و حبيب و اعز و امجد و اكبر اولاد كارگيا امير كيا گشتند و انوار مكارم و احسان خسروانه تا انقراض زمان بر صحائف احوال ايشان متواتر و متوالى خواهد ماند .
و در آن اوقات خواجه زين العابدين جهت تحصيل بقيه تقبلى اردوئيه به خدمت اعلاى پادشاهى تشريف داشت ، و با وجود تهى بودن خزينهء نواب
هامش
( 1 ) - در اصل : كاريكيا .
( 2 ) - در اصل : خيشى .