تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
حضرت ميرزا على مغفور مبرور ، سمت وقوع يافته ، قصهء عزل كارگيا « 1 » هادى كياى الموتى بود كه آباء ايشان رتبهء حكومت و درجهء اختيار مملكت الموت از يمن عاطفت و فيض مرحمت حضرت جد بزرگوار مغفرت شعار كارگيا ناصر كيا تغمده الله بغفرانه يافته‌اند و حضرت اب مخدوم شهيد سعيد مرحوم با وجود ضيق مجال در زمان سلطنت و اقبال احياء سنن آباء كرام را از فرايض دانسته ، پرتو التفات در رجوع حكومت پاشجا به احوال كارگيا هادى كيا انداخته تا در مضيق حزن عزل ، افسرده نگردد و گرد كدورت و نوميدى و زنگ ملال از چهرهء آمال او برخيزد . حضرت اعلاى خانى كه از هاتف غيبى و محرمان خلوت‌سراى لاريبى صداى
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
به گوش صدق شنيد ، راى مبارك را پير طريق و عقل كامل را مرشد بتحقيق دانست و به نوك الماس فكر درهاى شاهوار مكرمات كه مخزون خيال وسيع المجال بود سفت و در رشته صلاح و صواب امور ممالك انتظام داد و به تتبع خطوات اقدام سلاطين و خواقين ايام سابقه و ماضيه زينت جهاندارى و آئين مملكت‌آرائى گردانيد و ابواب احسان بر روى آمال سالكان مناهج عبوديت و طوايف مخصوصان بريت گشاده ساخت و مقدمهء رسوم حسنه به نضرت نهال بخت كارگيا هادى كيا نهاد و از آن حيثيت كه ايشان كوه‌پرورد و تاب آب و هواى گيلان نداشتند و اولاد صغار و كبار همه زرد و ضعيف و بيمار و عليل شده ، از دريافت خستگى مزاج و بستگى بخت ايشان ، لطف عميم و سحاب كريم اعلاى خانى مزرع رجاء ايشان را دريافت و هبوب آمال كه از حماى هواى نامساعدى
هامش
( 1 ) - در اصل : كاريكيا .