مناسب اين سياق آمد :
اين كهن باغ كه گل پهلوى خار است در او * نيست يك دل كه نه زان خار فگار است در او
برگ راحت مطلب ميوهء مقصود مجوى * برگ بىبرگى و ميوه همه خار است در او
چون جهان در خم چوگان قضاگوى صفت * بىقرارست چه امكان قرار است در او
حضرت ورستر قاسم كه چون آب به طلب مركز دوان و چون آتش سوزان در ميان دود غم و خون و الم بود ، نور توفيق رفيق و بدرقهء راه طلب او شد و شرف ملازمت خان به رانكوه حاصل كرد و نائرهء آتش فراق به شربت زلال پاىبوسى تسكين يافت و از شكستگى به دلدهى مشغول گشت .
ديگر سرداران يكيك شرف خدمت حاصل كردند .
چون توجه اميره به عزيمت رانكوه گرم بود ، نواب خانى لشكرى را كه پراكنده ديد ، متوجه سيجران شدن واجب شمرد و سرداران و درگه - سلاران را به زركاءلات جمعيت نمودن ، در آينهء خرد مرئى گشت و نقد اين تدبير بر محك ضمير ، تمام عيار نمود .
بر موجب صلاح بعضى لشكرى به زركاءلات جمعيت كردند . چون بر راى خان واضح بود كه اميره سوانح حالات به عرض نواب شاهى خواهد رسانيد ، معتمد مخلص را با تحفه روانهء اردوى همايون كه به بغداد نزول داشت ، گردانيدند تا اميره شرح احوال در صورت تلون و صنعت صباغت نتواند رسانيد .
اميره نيز در لاهجان ، چند سر تعيين كرد و همراه ايلچى روانهء اردوى شاهى ساخت و از لاهجان به رانكوه آمد . بواسطهء آنكه از ممر جنگ اين