در اين ما بين خبر رسيد كه اميره از گوكه به كوله رودبار آمده ، متوجه لاهجان است . خان احمد فرمود كه بيست سى نفر قورچى در سلك خدمتگاران به در هشت پرمرتب باشند و باقى ملازمان ، در ازالت شرور مخالفان كمر انقياد بندند و با سپاه ظفرپناه موافقت نمايند و شجاعت و مردانگى بهجاى آرند .
سحابآسا لشكرى فراهم آمدند . بيت :
پياده چو ديوار بر پاى پيش * سواران درآمد شد از جاى خويش
گروهى به كوشش ميان بسته تنگ * گروهى در آسايش از بهر جنگ
به نشاط هرچه تمامتر و رغبت هرچه صادقتر ، در نوكورا جنگ را ساخته و آماده گشتند .
اميره حسام الدين چون با لشكر به مقام ماره بجار رسيد ، در ظن سپاه شجاعت دستگاه بيهپسى اين بود كه لشكر لاهجان به مجرد آواز تنكيسار آتش حرب باز - دارند و پاى از مقام كارزار بازپس نهند . حال آنكه سپاه خان احمد چشمانتظار به راه حرب و كارزار گشاده و عزم جزم كرده بودند . افواج سپاه بيهپس و بيهپيش ، بسان امواج دريا با يكديگر مىجوشيدند و زبان شمشير و سر خنجر مىبوسيدند ، بيت :
به جاى دل به شكم اندرون همه پيكان * به جاى موى بر اندامها همه سوفار
پيادههاى بيهپس كه در مقابلهء به جنگ ، چنگ در دامن فتح مىزدند اندكى زخمدار شدند . در اين حال حضرت اميره قشونسواران منتخب را عقبگيرى فرمود . فى الحال پاى ثبات لشكر بيهپيش از جادهء نبرد منحرف و متفرق شد و از ضرب زدوگير و گرفت و دار ، چنان مخلوط و ممزوج گشتند كه فرجهء حفظ بنه برنبود و بدان حصن حصين متحصن شدن را فرصت از دست سرداران حضرت خان رفته بود .