حاجى اسوار سپهسالار و مير حسين درگه سلار شكورى و رضى كياى درگه سلار لاهجى ، شجاعت و مردانگى را ناموس دارين و سعادت كونين دانسته ، پاى ثبات در دامن كوه وقار مردى زده ، به محاربه كوشش بليغ نموده ، شمشير را از خون مخالفان آبدار مىگردانيدند . بعد از شرط شجاعت به قتل رسيدند و سرداران كه به پشت بنهبر مقيم بودند ، از ملاحظهء احوال ، هراس بديشان مستولى شد و سواد خط نوميدى بر عارض روز مقصود دميد و مرغ صفت پاى بست دام اضطراب گشتند و خطرات اخطار بر وجنات روى و هم و چهرهء ضماير ايشان ظاهر شد و فرار شعار ساختند و هزيمت تمام يافته جمعيت به رانكوه قرار دادند . . . « 1 » داده بود كه لشكر بيهپس بهطرف دست چپ به نخجير كلايه و دست راست به كوهستانكى ، در زدوگير بودند و هنوز نواب خان احمد ، به در هشت پرمقيم بود ، چنانچه پيله فقيه و چندين ملازمان كه در خدمت اشتغال داشتند ، دستگير گشتند . اما بعون الله تعالى ، دامن دولت خان از آسيب تند باد وقايع و گرد حوادث محفوظ ماند و به سلامت بيرون رفتند و به رانكوه ساعتى توقف فرمودند . بيت :
يكى را كه ديدى تو در جنگ پشت * بكش گر عدو در مصافش نكشت
چو بد دل بود پيشواى سپاه * شود كار لشكر سراسر تباه
سپهدار بد زهره هرگز مياد * كه ناموس لشكر رود زو به باد
سپاه اميره آن روز تا پاى قلعهء دزدبن در پى عساكر آمدند . و باز به لاهجان معاودت نمودند . از تقصير سرداران و تعلل جنگ آزمايان گرد كدورت ، پيرامون ضمير حضرت خان احمد گشت و بواسطهء عدم اطلاع احوال سرداران ، ساعتى در منزل تفكر و مضيق تحير ماندند . اين ابيات
هامش
( 1 ) - مطالبى در حاشيه سمت راست صفحه است كه روى آن كاغذ چسبانيدهاند و خوانده نمىشود .