تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
مىنمود ، در آن وقت سديد نيز غلام خود يعقوب را به ناواجب بغايت آزرده بود حضرت سراجا اين حدث را مغتنم شمرد و به معنى اين بيت متوسل گشت :
مرهم كجدم‌زده كشتهء « 1 » كجدم بود * مىزده را هم به مى دارو و مرهم بود
ميامن راى منير حضرت سراجى عقده‌گشاى مشكل گشت و اين مشورت [ را ] با غلام يعقوب در ميان نهادن صواب شمرد . چون اين مشورت با او مطارحه كرد . آتشى ديد افروخته و بدان خرمن حيات سديد سوخته . صبح صادق دولت سرمدى از حل مشكل اين مسئله صريحتر از روز كه به حضرت سراجى روشن شد و فكر صواب انجام مطابق رقم تقدير يافت . در ساعت به استحكام [ بناى ] اخلاص يعقوب غلام اشتغال نمود و به قواعد عهد استوار گردانيد . يعقوب كه رتبهء قورچى باشى سديد داشت و محمد سوره‌چان و موالى لشتنشائى و سفنديار تنكابنى كه قورچى سديد بودند و در حجره انيس و جليس يكديگر بر مصداق آيهء كريمهء
« فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ »
مذكورين را بدين معنى صلايى زدند . ايشان چون نوكرزادهء اعلاى خانى بودند و ملازمت عارضى سديد را داخل خدمتگارى اعلائى مىشمردند و اين خدمت از خدا مىخواستند ، اطاعت نمودند و بنيان اين مهم را به قواعد تحليف درست گردانيدند . حضرت سراجا كه اين مهم كلى را به ايادى خود متمشى ديد ، دمى برآورد و آرامى گرفت و با ايشان مواضعه بدان قرار داد كه چون نوبت پاس به شما برسد مىبايد كه به خنجر كين مهياى قصد سديد باشيد . يعقوب را چون اساس و داد با مولانا يحيى كشلى كه در آن وقت ملازم شيخ صفى بود سمت استحكام داشت ، با اين راز همراز گردانيد و در حفظ
هامش
( 1 ) - در اصل : كشتن .