و فتنهانگيزى به حد كمال و ماهيت او مستلزم شر عظيم است و دفعش از لوازم امور .
حضرت سراجا كه هنگام قتل ملازمان در ديلمان به رخصت قتل سديد ممتاز گشته و تا آن غايت فرصت نيافته ، مجددا كه مخصوص التفات اين اشارت گشت و الماس خدنگ قهر شديد بر سينه دوختن سديد تيز يافت ، حلقهء چاكرى و فرمانبرى در گوش جان كرد و بر تجديد مراسم انقياد و لوازم طاعات همت مقصور گردانيد و در اشتهار آثار نيكوخدمتى و انتشار صيت بندگى و نيكنامى و نمك بحلالى كوشيد و ذكر صالح و ثناى فائح بر رخسار روزگار گذاشتن لازم شمرد . و چون كسوت طهارت اين دودمان سيادت كه ازهار شجرهء رسالت و ولايتاند به طراز
« لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
مطرّا بود ، وجوب اين خدمت را حق اليقين دانست و سبيل استحالت و فناى سديد پيش گرفت و اين مهم را شعار روزگار خود ساخت و جمعى از ملازمان صادق و مخلصان دل با زبان موافق كه قاعدهء بندگى ايشان رسوخ يافته و به سوابق حقوق نعم آباء بزرگوار اختصاص گرفته ، از اشارت قتل سديد ، درجهء التفات يافتند . اما با وجود ضبط سديد قدم در دايرهء مبارزت اين امر نهادن حد خود ندانستند و مرتكب اسعاف امنيت نشدند .
حضرت سراجا كه از حظ اين مشاورت مأيوس گشت ، مستغرق بحر فكر شد . از هاتف غيبى نداى « لا صواب مع ترك المشورة » به گوش رسيد و از بحر غم خلاصى يافت و مضمون شريف « لن يهلك أمرء بعد مشورة » را وسيلهء حصول مراد ساخت و حكمت عملى به كار درآورد و صورت صداقت مستعمله به رنگ
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
مناسب حال . به يعقوب غلام بنمود و سلسلهء حقوق سوابق محبت به خاطر آورد .
چون دولت ابدى اعلاى خانى در همه باب با تقدير ازلى موافقت