صبر پيش گرفت و از ننگ اين حركت و شرم آن جرأت ، از جبههء ماه سيماى مبارك ، همايون گلابآسا خوى حرقت و عرق تشوير چكيد و به مضمون اين ابيات خاطر شريف تسكين مىيافت :
هر نامورى كه او جهان داشت * بدنام كنى ز همرهان داشت
احمد كه سرامد عرب بود * او خستهء خار بو لهب بود
مىباش چو خار حربه بر دوش * تا خرمن گل كنى در آغوش
عاقل فاضل كه استحضار كليات مسايل افعال ذميمهء سديديه كند ، از قياس مقدمات قول مؤلف استنباط حركات قبيحهء جزئيهء كه نامحصور است ، مجال اشتباه نداند . دود ظلمت آن شب از آتش شيطنت سديد گذشت . چون صبح دولت اعلاى خانى از افق سعادت دميد ، خدام عالى به ضمير الهامپذير خصايل حميده و شمايل پسنديده و خداوند دوستى و نمك بحلالى حضرت سراجا قاسما لاقسام الخصايل را چون صبح صادق دانسته و تحقيق فرموده كه مقتضاى طبيعت ايشان خير و صلاح و در تكميل خلق و تنظيم امور معاش سبب راحت و وسيلهء سعادت اهل زمان است و غبار شك و زنگ ريب از چهرهء ضمير و آينهء خاطرش سترده ، نص صريح
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
را كار بست و بعد از يافت فرصت و فرجه ، حكايت سوز شكايت با ايشان در ميان نهاد و حميت انتقام بر طبيعت مبارك غالب آمد و حسد آن جرأت بر طنيت پاك دست يافت و اقبال راى و تدبير عالمآراى به خلوت خاطر منير به معنى اين بيت :
شكسته دلتر از آن حقهء بلورينم * كه در ميانهء خارا كنى به سنگ رها
جلوه نمود و ضمير منيرش مفسر آيهء
« فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
شد و به مضمون
« أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا »
اشارت عالى شرف نفاذ يافت كه قصر همت سديد به عين رذيلت و نقصان است و علاج را در مرض مزمن و علت متمكن او جز هدم بنيان تأثيرى صورت نمىبندد و ناسازگارى