خواجه احمد قصاب لاهجى را به خدمت اميره حسام الدين فرستادن مقرر ساخت و پيغام داد كه آن طرف سفيدرود در سلك الكه بيهپس منتظم باشد .
مشروط بر آنكه خدام عليه خانى را چون بر طرف كرده شود ، ضبط بيهپيش در دست راى و تدبير ناصواب او قرار گيرد . بدين نيت اسپهاى خوب جهت اميره و صراحى طلا جهت آقا مير بهادر ، به رسم پيشكش همراه ملا حسام - الدين فرستاد .
در اين گفتوگو و تردد ايلچى و استحكام عهد ، خبر شيخ نجم به طارم آمدن رسيد و به اعتماد عهود سابقهء شيخ كه قبل از اين مذكور گشت ، اعتنا به حصول مقصود زياده گردانيد و ملا حسام الدين را كه عقد عهد شيخ به وسيلهء آمد شد او متنسق النظام بود ، همراه برادر خود - شيخ صفى - با تحفه نزد حضرت شيخ روان گردانيد و مطارحهء اساس اختصاص با اميره معروض داشت .
غرور و گمراهى سديد و على جان به مرتبهاى رسيد كه سر از آستان عبوديت مىتافتند و علم نگون بر انبساط ساحت حكومت مىافراختند و قدم خلاف بر قواعد سلطنت حكام اسلاف و اخلاف مىنهادند . چنانچه به ممالك محروسه غير از شكور و كرجيان ، سالارى سپاه منحصر به قبايل و عشاير خود ساخته بودند .
سديد درصدد آن شد كه سپهسالارى كرجيان را نيز به برادر خود - ابو نصر - رجوع كند . مصلحت در آن ديد كه مير حسين كارگيا يحيى كيا - حاكم تنكابن - را مقيد گردانند و به سپهدارى تنكابن ، براهيم كياى حاجى محمد شكورى را كه سپهدار كرجيان بود ، نصب فرمايد . بدين امنيت كيا براهيم - كيا را طلبيد و سالارى سپاه تنكابن نامزد او گردانيد و مواضعه بدان مقرر ساخت كه براهيم كيا به تنكابن برود و نزد مير حسين اقامت نمايد و مراقبت به
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 298
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٩٨