تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
او را آگاهى داد . سلطان هاشم به مضمون اين شعر مترنم گشت . بيت :
پادشاها اين‌چنين بىرحم و سنگين‌دل مباش * دردمندان توايم از حال ما غافل مباش يك دو روزى بر در شاهم اقامت آرزوست * اى اجل سرعت مكن وى عمر مستعجل مباش
چون اجل رسيده بود ، اين حكايت و شكايت درنگرفت . كلمهء توحيد بر زبان راند و تسليم شد . پاىشتر ، سلطان هاشم را به درجهء شهادت رسانيد . خدام عالى خانى جهانبانى از اين قصه خبر يافت و اشك حسرت از ديده روان گردانيد و از كلستان ، ركاب جلالت و عظمت متوجه رانكوه گشت و به طالع مسعود نزول اجلال و حلول اقبال فرمود و مضجع سلطان هاشم مشهد منور ملاط را ساختند .

فصل [ ششم ] در ظهور شيطنت و سفيهى و خشونت سديد و دست تطاول از حد بيرون كردن و قتل او در تاريخ سنهء اثنى عشر و تسعمائه

چند وقتى كه خدام اعلاى خانى اوقات سعادت آيات به كامرانى و نشاط گشت و شكار را نكو گذرانيدند و اختلالى را كه در مبانى اوضاع مملكت و ضبط امور دين و دولت شده بود ، به لطايف آفتاب راى منير نظامى دادند ، از آن حيثيت كه فسحت ميدان قوت ماسكهء سديد را وسعت آن نبود كه ضبط شرارت نفس خود كند ، همواره صرف فكر در افعال ذميمه منحصر مىداشت و ذات او به ارتكاب فواحش مستمر و از التزام قواعد ملايمت ، طبعش متنفر و به اكتساب فضيلت اين مراتب چشم ترقى باز و گوش هوش فراز و به معانى حسن خلق همت عالى مفقود و علامت پستى افعال او مشهود و مدارا لحانش در حدت و ثقل دايرهء حيل و دواير ازمانش مقامات شيد و ابعاد
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 296 | على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى / منوچهر ستوده