بر زبان راندند و جنگ درپيوستند و دو سه نفرى از جانب سلطان هاشم به قتل آوردند . همچنان در عقب سلطان جنگكنان مىآمدند . سلطان هاشم كه به رودسر رسيد ، پل را برچيده ديد . از راه سنگهوير « 1 » رودسر ، از آب گذشت و به راه درهسر ، مركب را جلو داد و عزيمت بيهپس نمود .
كاكوداراى اميره ، در آن محل كه دوپاسى از شب گذشته بود ، به علاء الدين رسيد و از فرار سلطان هاشم آگاهى داد . علاء الدين و كيا بهادر - خلابر ورستر - با خلابران به سرعت تمام عقبگيرى سلطان هاشم كردند و به درهسر خود را به سلطان هاشم رسانيده ، بنياد محاربه نهادند و مردانگى نمودند ، مردم سلطان هاشم اسپ علاء الدين را به زخم تير در زير ران كشتند و به كيا بهادر سه چهار تير هم رسيد و يك نفر ركابدار علاء الدين را همانجا به قتل آوردند .
چون جنگ عظيم شده بود ، علاء الدين و كيا بهادر ، ساعتى توقف نمودن كه سپاه تمام برايشان ملحق گردد ، مصلحت دانستند .
در اين اثنا سلطان هاشم در پيش افتاد و از پل لنگرود گذشت و تخته - هاى پل را برچيدن فرمود .
سپهسالار علاء الدين در عقب چون به لنگرود رسيد ، بواسطهء خرابى پل گذشتن ميسر نبود . از مردم تفحص طريق فرار سلطان هاشم كرد . گفتند كه اينست كه سلطان هاشم مىرود . يك نفر پياده - ديو على - كه در جلو علاء الدين بود ، او را طلبيد كه پيشگيرى كرده ، تختههاى پل سفيدرود را برمىچينم تا سلطان هاشم نتواند بدر رفتن .
علاء الدين ، ديو على را به عنايت و اشفاق كاملهء اعلاى خانى مستظهر
هامش
( 1 ) - بالاى نام « سنگهوير » با خط ريزتر « درياوهسر » نوشته شده كه همان درياسر امروزى است .