تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
گردانيده روانه ساخت . دولت پادشاهى خانى رفيق طريق او شد و بهرچه زودتر خود را به سر پل رسانيد و تخته‌هاى پل را برچيد . صبح صادق كه سلطان هاشم به سر پل رسيد پل را كه خراب ديد از دويدن و دوانيدن تعجب كرد و به رأى رزين و فكر دوربين دانست كه در گرداب فنا درافتاده است و موج بلا متراكم شده است و از كوشش و تقصير ، صورت تقدير تغيير نمىيابد . با بخت در بحث و با روزگار در جنگ و از نام و ننگ به تنگ شد و بر مركب بخت هر لحظه از سستى هى مىزد و از سرعت قضا هردم شكوه مىكرد كه مگر محاسبان كارخانهء تقدير حساب دفتر رزق تمام كرده و قسمت رزق او را ديوانيان ازل قلم كشيده‌اند و يا كوكب عمر به درجهء قاطعه رسيده . از اين شكايت به نوحه‌گرى درآمد . بيت :
بخت بدرنگ من امروز گم است * يا رب اين رنگ سيا از چه خم است ؟ با من امروز فلك را ز جفا * راستى نيست همه اشتلم است
چه سلطان هاشم از روزن ضمير به آينهء يقين ديده كه گردش فلك او را از ملك ملك به منجنيق همت عالى خان بن خان به دار الامان گيلان ، به مژده دادن « الملك لك » انداخته و انديشهء شكايت قضا غلط و تصور لنگى مركب بخت باطل است . چه پاى مركب سعادت او را كمند دولت اعلاى خانى بسته و دست مطاياى اميد او را تير ناوك‌انداز دولت خدايگانى شكسته است . حيف كه پيك قضا زود به او رسيد و حكم
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » *
آورد و نامهء مزين به خطاب
« وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
به او رسانيد . بيت :
هركه آمد دو سه روزى به مراد دل خود * بدويد و بدوانيد و بيفتاد و بمرد
ساعتى مستغرق بحر معنى
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
گشت و سر