بدر كردهاند . اين كتابت به مقام سمام ، وقت عصريه به مطالعهء نواب كامياب مفتوح گشت . سلطان هاشم از شرستان ايلغار بر خود واجب گردانيد و خود را به شيرودسر رسانيد .
براهيم كياى حاجى محمد كه به اسپچين برحسب اشارت جهت مدد دده بيك و خرابى الكهء ملك بيستون نشسته بود ، چون از آمدن سلطان هاشم خبر يافت ، از آنجا به اتفاق كاكو داراى اميره ، با لشكرى در پى سلطان هاشم دوانيد .
سلطان هاشم بلاتوقف ، از شيرود ، محل صبح خود را به پاسگاه شيوه - زان رسانيد و به انديشهء اينكه مردم مطلع احوال نشده ، وقت شام سوار شود و به رانكوه برود ، توقف مصلحت ديد .
از اين احوال كه سرحدنشين پاسگاه مير كه ، فرزند شير ملك سلار - مير محمود نام - بود واقف شد و احوال به علاء الدين « 1 » تولم حسام الدين كه در آن وقت سپهسالار رانكوه بود ، رسانيد و خود به رودسر رفت و پرهنشين رودسر را خبر كرد كه اينست كه سلطان هاشم رسيده و از پل خواهد گذشت .
تختههاى پل برچيدن مصلحت است . پرهنشين رودسر تختههاى پل را برچيد .
سلطان هاشم بر موجبى كه با خود مقرر كرده بود ، وقت شام از شيوه - زان متوجه رانكوه گشت و سرحدنشين - مير كليل بر ، به پاى خود خبر رسيدن سلطان هاشم به علاء الدين « 2 » سپهسالار رانكوه رسانيد .
علاء الدين ، جومادربهادر - خلابر ورستر - را خبردار گردانيد و تمام خلابران را خبر كرده ، معد شدند .
در اين اثنا براهيم كيا و كاكوداراى اميره ، به سر پلورود به سلطان هاشم رسيدند . چون شب بود ، آواز بلند كردند و دعاى دوام دولت اعلاى خانى
هامش
( 1 ) - در اصل : علادين .
( 2 ) - در اصل : علادين .