نسايم عنايات الهى شگفته مىگردانيد و خاطر اشرف را به واردات فتوحات سرمدى و الطاف قدسى مستوثق مىساخت .
چون اين فرصت را به مساعدت توفيق از مبدأ فياض حاصل كرد ، از غايت دانستگى ظاهر خود را به زينت محبت و صداقت سديد و على جان مزين مىداشت و در مقام خدمت و مراعات خاطر ايشان بود . بيت :
تا كسى پى نبرد گو به شبم همنفس است * روز در رهگذرش بينم و پرسم چه كس است
تا تو همى نكنند و شب و روز منتهز فرصت قتل سديد بود تا خار شقاوت دو بدكردار از اراضى دلها بركند . به هيچ حال تقاعد از انتقال طبيعت خاصه را جايز نشمرد و در احضار انوار افكار صائبه ، مصالح قصد سديد را معدو آماده مىساخت و اين فرصت به سمام ميسر نگشت .
فصل [ پنجم ] درآمدن سلطان هاشم از رستمدار به جانب گيلان و قتل او در تاريخ سنهء اثنى عشر و تسعمائه
سلطان هاشم كه تمام امنيت خود را در حصول لشكر منحصر گردانيده ، نزد ملك بيستون مدتى اقامت دست داده بود و ملك مذكور سودائىمزاج و دود سوداى او به آتش شجاعت منحرق و از زمره نابتات و طبقات حدتش از نشأة بىخودى او بىنهايت ، و تلون مزاج به حد كمال و حدث از او بىغايت و قدر مردم بزرگ و اصيل و حرمت آدميان بىبديل را نمىدانست و مجهول - صفت و بىحقيقت بود و از آن حيثيت كه متحصن به كهوف و مغارات گشته ، قطاع الطريقى و نهب و غارت و خون به ناحق را كه داخل ابواب جبانت است ، از اقسام شجاعت گرفته بود و به نسبت سلطان هاشم هر لحظه اهانتى به ظهور مىرسانيد . حتى يك نوبت از سلطان هاشم خنجر طلا طلبيد كه تو مستحق اين