تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
حركات خارجه كرد و اسم عقوقيت به دو اطلاق نمود . اين حكايات كه به مسامع جلال رسيد ، اين مضمون به خاطر جلوه كرد . بيت
اى كه از تاراج او نه دل نه دينم مانده بود * اين زمانم نقد جان مىخواهد اينم مانده بود
و از غايت تمكن و وقار ، هرچند مباسطات سديد را ملحوظ نظر عفو و اغماض مىكرد ، نور هدايت در درون تاريك آن گمراه نمىتافت و راه به مأمن نجات نمىبرد . خدام عليه غير از هدم بنيان سديد تدبيرى نداشت ، به قدم صدق درصدد قطع عقبات صفات و ذات فواحش سمات او شد و حضرت سراجا و هاجا را كه پيشرو قافلهء خيال و پرده‌دار حرم‌سراى وصال و ملازم خاص و محرم راز بود و همواره مترصد احوال اضداد بدسگال و نقب‌زن خانهء اسرار آن بدفعال و از نفير و نالهء سكان كوى دولت فراغتى داشت و خود را دائم الاوقات ملحوظ نظر و در مقابل بصر حضرت اعلاى خانى مىداشت ، پيش خود خواند و اظهار نمك بحرامى هردو مردود كرد . بيت :
زود بگيرد نمك ديدهء آن كس كه او * نان و نمك خورد و رفت خوان و نمكدان شكست
و قصهء راز به قصد قتل سديد آغاز كرد و در اين صورت با او همراز گشت . حضرت سراجا كه بدين التفات مفتخر و مباهى شد ، يمن اقبال تدبير ايشان ، مكر و حيل جافيان عاصى را دريافت و اضاءت برق افكار صائبه منع ترشح ظلمت غمام فتنه و فساد ملاعين كرد و دامن مبارك اعلاى خانى را از لوث كدورت مخاذيل مصون و محروس مىداشت و غنچه‌هاى گلبن اين امنيت به