على جان بود به سالارى سپاه الموت منصوب گردانيد و مير مسعود - فرزند درويش محمد رانكوئى - را كه خواهر سديد را در عقد ازدواج داشت ، به كوتوالى قلعهء لمسر و كيا حسين جمال الدين لمسرى را به سپهسالارى لمسر نصب كردند و كوتوالى قلعهء الموت به عمو پسر سديد « 1 » - ملا نظام الدين نام - و ساقىگرى به برادر سديد - ملا على - رجوع كردند و كيا حسن همچنانكه مسند سپهسالارى شكور داشت ، به او ارزانى دانستند و دختر او را جهت برادر سديد نامزد كردند تا سلسله منعقد باشد و يك همشيرهء سديد را در عقد نكاح على حسام الدين لشتنشائى درآوردند . يك خواهر ديگر سديد خود در حبالهء زوجيت على - جان بود .
خدام اعلاى خانى صداى سلسله و استعلا و استيلا و انديشههاى ناصواب باطل ايشان كه استماع فرمود ، بغايت متحير و متفكر شد و چند روزى كه اوقات همايون به ديلمان گذرانيدند ، عزيمت كسب هواى سمام تصميم خاطر انور اعلاى همايون شد و چتر سعادت به سمام سايهگستر گشت .
سديد كه بر ظهور آثار قباحت خود علم حاصل كرد و آينهء خاطر مبارك اعلاى خانى را مكدر يافت و تحقيق كرد كه روزبروز اثر تيرگى در تزايد خواهد بود ، تغلب و تسلط زياده ساخت و سديد و على جان با همديگر مخالطت به درجهء اعلى رسانيدند . بيت :
شد خم گرفته پشت بزرگى به شكل جيم * شد سر برهنه شين شريعت بسان سين
و به انديشهء احياء مراسم ملجميت ، در فكر قصد خاندان ولىنعمت گشت و سه چهار نفرى را طلبيده ، بدين معنى عهد داد ، از ميان ايشان يكى احوال قصد و نيت سديد به والدهاش رسانيد . والده ، سديد را طلبيد و عتاب و مؤاخذه به
هامش
( 1 ) - يعنى پسر عموى سديد .