انداخت و حضرت سراجا لمجلس الامارة بر موجب امر متحتم الامتثال اعلاى خانى به نوعى در مزاج سديد تصرف كرد كه هيچ مكروهى از او پيرامون ضمير او نمىگشت .
اين قابليت كه سديد از او فهميد و ميل خاطر شريف اعلاى پادشاهى به نوازشش دريافت ، اختيار جامه خانهء همايون به قبضهء اقتدار و اختيار او نهاد و مسند قبخچى به حضرت ايشان تفويض فرمود .
عالىجناب سراجا كه خود را پسنديده دانست ، فرجهاى در طريق خدمتگارى و فرصتى به وظايف سخنپردازى ، به ملازمان اعلاى خانى يافت و آنچه از حضرت عزت شب و روز مستدعى بود ، به حصول مقرون ديد و از آثار و علامات اجابت دعا استدلال نمود كه حضرت عزت را نظرى از روى عنايت ، شامل حال اعلاى خانى است و از مشاهدهء اين پرتو عنايت به رعايت حزم و ادب مشغول مىگشت و حضرت اعلاى خانى كه فرصت خلوت با عالىجناب سراجا حاصل كرد ، حكايات شكايات سديد با او در ميان نهاد و [ از ] غم و غصهء سديد پليد كه در دل مبارك محبوس بود ، خلاصى يافت و به تدابير صائبه و افكار ثاقبه سراجيه مطمئن گشت .
سديد كه مقصود خود به عزل و نصب و قتل و حرب حاصل ديد ، غليان مادهء غرور بر او دست يافت و پاى تجاسر از اندازهء گليم حد خود دراز كرد و به صرافت خود در ضبط و قانون ممالك شروع نمود .
فكر ناصواب ملعونين اين بود كه به نوعى نسق نمايند كه امر و نهى بلاد و عزل و نصب عباد تمام به ايادى ايشان منوط و مربوط باشد و كسى ديگر را اختيار نماند . برطبق خاطر سديد ، سپهسالارى سمام به برادر خود - ملا محمد - و سپهسالارى كرجيان به برادر كوچكين - ابو نصر - داد و نعمت نام كه خويش « 1 »
هامش
( 1 ) - در اصل : خيش .