اقامت نمودند .
چون حديقهء سلطنت و گلستان سعادت اعلاى خانى از شدت تموزفتن سديد به غايت رسيد و از بىآبى و بىاعتدالى نهال آمال به مراتب ذبول انجاميد و تحمل اين مؤونت از حيز اقتدار اعلاى خانى بيرون شد و بر مقتضاى « إذا تجاوز شيىء حدّه إنعكس ضدّه » چون نزد عقلاى حكما از مقررات است كه باران فيض حق جلت عظمته در مظاهر قابله و مواد معتدله فايض مىگردد و متعطشان بوادى طلب و لبتشنگان فيافى صبر و ادب را بر فحواى بشارت مؤداى
« وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً »
به منهل مراد مىرساند .
ذات حق كه بر استحقاق سلطنت اعلاى خانى و تجاسر سديد بر مصداق كلام معجز نظام
« إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً »
عالم و خبير و بوسيلهء وسايل دفع ضر سديد در مشيت حق بود و خدام عليه خانى سابقه خدمات و محرميت عالىجناب سراجا قاسما لاقسام الخصايل و تفرس انواع قابليات از او نموده و اعتماد تمام به حفظ اسرار او داشت و به نظر رعايت و عنايت ملتفت احوال بود و ميل خاطر اشرف به مزيد مرتبت و ارتقاء منزلت و رفعت درجت ايشان معطوف كه به مسند قرب سرافراز و ممتاز گرداند . بدين امنيت رضاى حق موافقت نمود و در امضاء اين عزيمت ، سبزهء اميد اعلاى خانى به مزرع آمال دميدن آغاز كرد و غنچه اقبال شگفتن گرفت و مهر و محبت حضرت سراجا كه خدمتكار و صاحبفراست و كياست و به خدمات شايسته مستحق انواع عنايت حضرت سلطان سعيد شهيد گشته و به خصايل حميده و آداب پسنديده مقبول طباع و مستحسن اسماع شده بيت :
نه تلخ رانده بر لب شيرين او مزاج * نه چين فگنده بر خم ابروى او عتاب
و در طريق امتزاج و اختلاط ثابتقدم ، حضرت عزت در دل سديد