چون از سديد خونهاى ناحق و فتنههاى ناصواب به ظهور رسيده سراسيمه بود و از او حركات ناموجه سر برمىزد و به نوايب نكبات و شدايد بليات مبتلا بود و از حقيقت حال خود خبر نداشت و سوداهاى خام مىپخت .
از حركات خارجه يكى اين بود كه شب و روز درصدد « 1 » تعذيت و تهديد فرزندان كاوس سلار لشتنشائى بود . فرزند بزرگتر شاهسوار - خلابر ورستر لاهجان - و از او خردتر « 2 » شاه كاوس - محتسب لاهجان - و فرخزاد عموى ايشان - خاناده ورستر لاهجان - بود ، ايشان چون آثار و علامات غدر سديد را فهميدند ، فرار نموده ، از راه كوچسفهان با عيال متوجه بيهپس شدند . راه - داران كه احوال معلوم كردند ، در پى رفته شاه كاوس را به دست آوردند و برادر بزرگ و فرخزاد به بيهپس رفتند .
سديد كه فرصت حبس و قيد ايشان از دست رفته ديد ، مقصود خود به - ترتيب خويشان « 3 » حاصل آمده يافت ، فرزند كارگيا علاء الدين بن كارگيا يحيى - شاه قباد نام - كه همشيرهء سديد در حباله داشت و همشيرهء او را نيز بر سبيل تبادل ، سديد در عقد زوجيت درآورده بود ، به خلابر ورسترى لاهجان منصوب ساخت و خانا ديهى ورسترى لاهجان به كيا حمزهء كيا رستم شكورى كه همشيرهء سديد در حبالهء او بود ، رجوع كرد .
و قبل از وقوع قتل ملازمان در ديلمان ، نواب شاهى پادشاهى ، بواسطهء محبوس گردانيدن ملك بيستون ، ايلچى شاهى را حكم جهان مطاع به اسم اعلاى خانى و حضرت اميره حسام الدين شرف نفاد يافته بود و خدام رفيعه براهيم كياى حاجى محمد شكورى را كه سپهسالار كرجيان بود ، با سپاه كرجيان تعيين فرمودند و حضرت اميره نيز سپاه رحمتآباد را مقرر ساخته روانه گردانيدند . ايشان از اسپچين به كلارهدشت تاخت بردند و باز به اسپچين آمده
هامش
( 1 ) - در اصل : صديد .
( 2 ) - در اصل : خوردتر .
( 3 ) - در اصل : خيشان .