اى در آئينهء دلت پيدا * كه چه رنگ است چهرهء فردا
اما در آن حين از مخالطت و ممازجت ايشان تدبيرى نداشت ، چون نزد عقلا مقرر است كه تا تدبير انسانى با تقدير آسمانى مساعدت نكند ، كارها بر وفق مراد تمشيت نيابد و قطع ادبار سديد و على جان كه در مشيّت بود ، خدام رفيعهء عليه بجز صبر چارهاى نداشت .
چون اهل بلاد ، شعلهء آتش فتنه و شيد و كيد و شيطنت سديد را بلند دريافتند و در آن اوان زلال تدابير اعلاى خانى را به انطفاء شرار آتش سديد غير مؤثر و ضعيف ديدند ، از دود سوداى مهلك سديد ، دامن احتراز دور داشتن مصلحت تمام دانستند « تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون » اما به ديدهء يقين مضمون
« وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » *
مىديدند و تحقيق مىدانستند كه شنقار همت اعلاى خانى كه در آشيان قاف عقل نشيمن دارد ، بال جلال برگشوده ، در وادى طلب به مخلب آرزو صيد مقصود خواهد كرد . هركسى را كه درون دل از جوهر اخلاص پر بود ، غرض حركات سديد را در نظر نمىآوردند و به صفاى نظر منتظر اين فرصت و چشمداشت اين امنيت بودند .
بيت
آن را كه پاى بود نداد اين طلب ز دست * و آن كس كه چشم داشت در اين ره به پا نرفت
عالم عبرت را روشن بود كه عاقبت غدر و جزاى كفران نعمت عذاب اليم خواهد بود ، سخن اكابر است كه كسى كه در راه مروت عارفهء عطاى خود به موضع حق نرساند و جايزهء سخا به اهل استحقاق ندهد از آن عطايا حظى و نصيبى نيابد نواب عالى خدايگانى كه اختيار ممالك به دست راى و تدبير ناقص دو مخذول دهد و مطلق العنان گرداند كه حقيقت احوال ايشان به نسبت ولىنعمتان شهيدين سعيدين مغفورين معلوم فرموده باشد . هرآينه نتيجهاى جز غصه و