به راه ديلمان معطوف فرمود . چون به مقام چشا رسيدند ، حضرت اعلاى خانى از حركات و سكنات خارجه خيرجيان ، امارات حيل تفرس نمود ، چنانچه علامات انتقام بر خواص و عوام نيز روشن مىنمود ، اما تحقيقا مطلع اين نوع حدث نبودند .
از چشا كه ركاب سعادت به اروشكى ساير گشت ، آن دو بدبخت افعى - شكل جراد هيأت كه سديد و علىجاناند ، جوشن كبر در بر و مغفر غدر بر سر نهادند و از خدام عليه جدا شدند و در كسوت اراقم ، سر بدر كردند و شمشير كشيده رو به ملازمان كه اسامىشان مذكور گشت نهادند .
خدام عالى خانى غافل و خالى الذهن از مدعاى آن دو بدبخت ، حملهء سوران را كه ناگاه ديد با شمشير كشيده جلو گردانيدن لازم شمرد .
ملاعين بدروز بىسعادت محمد على و بهادر حمزه و مير حسن خالدار و دباج جاكول را به قتل آوردند . دباج ديگر قتل ملازمان را كه ديد ، دست به فتراك همايون استوار كرد . سواران شمشير كشيده ، رو به خدام عليه كردند و دباج را دشنام دادند . دباج دست به فتراك همايون كرده ، فرياد برآورد كه پادشاه عالم مگذار كه ايشان بىگناه مرا به قتل آرند . سديد و على جان خيرجى شمشير كشيده ، در دست با سواران گرداگرد خدام رفيعه محيط شدند و سواران را هى مىكردند كه بلا محابا دباج را به قتل آرند . هيچ شرمآورى از ولىنعمت و خداوندگار خود نكردند و دباج را به سر جلو حضرت اعلاى خانى به قتل آوردند ، چندين سوار و پياده كه به رسم خدمت و ملازمت در ركاب همايون بودند و مىديدند كه خدام رفيعه در دست مخاذيل كافر - صفت گرفتار است ، هيچكدام موافقت و مرافقت بهجاى نياوردند و يك چوب تير به ايشان نينداختند . حضرت اعلاى خانى را گذاشته ، هريك به طرفى فرار اختيار كردند . بيت :
تاريخ خانى ( شامل حوادث چهل ساله گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: على بن شمس الدين بن حاجى حسين لاهيجى
ص٢٨٠